«که با من هرچه کرد آن آشنا کرد» یا "!?Et tu, Brute"| بحث بحثِ توقعه رفیق :)

بحث بحثِ توقعه :)

وقتی حافظ شیرین‌سخن با سوزِ دل می‌گه:

من از بیگانگان هرگز ننالم

که با من هرچه کرد آن آشنا کرد!

وقتی سعدی علیه‌الرحمه این‌‌جوری سرِ دردِ دل رو باز می‌کنه که:

از دشمنان برند شکایت به دوستان

چون دوست دشمن است شکایت کجا بَریم؟!

وقتی چشمه‌ی نور و حقیقت، امام‌علی(ع) واژه‌ها رو گلایه‌مند کنار هم می‌چینه که:

الدَّهْرُ انْزَلَنِی ثُمَّ انْزَلَنِی ثم انْزَلَنِی حَتَّى یُقال معاویة وَ عَلى.

روزگار، مرتبه مرا پایین آورد، پایین آورد، پایین آورد، تاآنجا که می‌گفتند«معاویه و علی» :)

یا وقتی...

وقتی همه و همه، با ویلیام شکسپیر انگلیسی هم‌زبان می‌شن؛

اون‌جا که هنرمندانه و از قولِ قیصرِ رومی،

در قامت آخرین واژه‌های به‌خون‌آغشته‌اش می‌نویسه:

"!?Et tu, Brute" «بروتوس، تو هم؟!»

همه‌ی این‌ها...

یعنی بحث، بحثِ توقعه رفیق:)


"Et tu, Brute?!"

بروتوس فقط یکی از سناتورها نبود.

پسرخوانده‌ی سزار بود؛

نزدیک، مورد اعتماد،

و از معدود آدم‌هایی که سزار واقعاً به قضاوتش تکیه می‌کرد.

همین نزدیکی بود

که ضربِ خنجر رو کشنده‌تر می‌کرد؛

می‌دونی چطوری؟!

کشته شدنِ ژولیوس سزار از مشهورترین صحنه‌های نمایشنامه شکسپیره که در پرده سوم به تصویر کشیده می‌شه.

سزار با نادیده گرفتنِ هشدارهای فال‌گیر و همسرش به سِنا می‌ره؛

جایی که با انگیزه و توطئه‌چینیِ قبلی، توسط نماینده‌ها دوره می‌شه.

متالوس سیمبر، درخواست رای‌گیری برای بخششِ برادر تبعیدی‌ش رو مطرح می‌کنه؛

درخواستی که سزار بی‌درنگ و قاطعانه ردش می‌کنه.

در همین لحظه، کاسکا از پشت گردن سزار رو می‌گیره و باقی دسیسه‌چین‌ها، ضربات چاقو رو یکی‌یکی و پشتِ هم وارد می‌کنن.

بروتوس اما...

آخرین نفر از این جَمعه که چاقو رو به بدنِ نیمه‌جانِ سزار فرو می‌کنه؛

ضربه‌ای که یکی از ماندگارترین جملات تاریخ رو از زبان سزار جاری می‌کنه:)

"!?Et tu, Brute" یا «بروتوس! تو هم؟!» ‌

جمله‌‌ای کوتاه و ساده،

با مفهومی تلخ و دردناک؛

اون‌قدری که به یه اصطلاح لاتین در فرهنگ غرب تبدیل شده و هنوز هم در ادبیات ملل اروپایی، برای نشون دادن اوجِ یک خیانت دردناک، به‌عنوان یک نماد ازش استفاده می‌شه.

و این پایانِ کار نیست...

شکسپیر، به‌عنوان نابغه‌ی اهل قلم، ادامه‌ی این جمله رو هم از زبان سزار اضافه می‌کنه:

«پس بر خاک بیفت سزار!»

چرخشِ قلمی که این معنا رو تداعی می‌کنه: سزار بعد از فهمیدن این خیانت و دیدن بروتوس در اون حالتِ شوم، حتی نخواسته لحظه‌ای بیشتر زنده بمونه!

پلوتارک، تاریخ‌ نگار و زندگی‌نامه‌نویسِ یونان باستان، حتی پا رو فراتر می‌ذاره و می‌گه:

سزار هنگام مرگ، تنها با دیدنِ بروتوس در میان خائنین، توگای(جلیقه رومی) خود رو بر سر کشیده‌ و از پای درآمده است:)

دوره کردنِ سزار و درخواست متالوس سیمبر برای رفع تبعید برادرش!
دوره کردنِ سزار و درخواست متالوس سیمبر برای رفع تبعید برادرش!
رد قاطعانه‌ی درخواست نمایندگان از طرف سزار!
رد قاطعانه‌ی درخواست نمایندگان از طرف سزار!
اجرای دسیسه و درنهایت (: !?Et tu Brute
اجرای دسیسه و درنهایت (: !?Et tu Brute

بعضی زخم‌ها،

قرن نمی‌شناسن…

و درد، دقیقاً از همین‌جا شروع می‌شه.

از جایی که

هیچ‌کس و شاید در مقیاس بزرگ‌تر هیچ جامعه‌ای،

واقعاً از دشمن‌هاش ضربه‌ی کاری نمی‌خوره.

ضربه‌ها معمولاً از همون‌جا میان

که با خیالِ راحت

پشتت رو بهشون کردی؛

از جایی که مطمئن بودی

«این یکی بلد نیست»‌

آدم با شنیدنِ بدی از غریبه‌ها فرو نمی‌ریزه؛

آدم‌ها

با یه «تو هم؟!»

فرو می‌ریزن!

تو هم؟!

بعدِ این‌همه...؟

بعدِ این‌همه «نه، اون فرق می‌کنه» گفتن؟!

و شاید به‌همین دلیله که

بیشترِ ما

نه از خیانت می‌ترسیم؛

نه حتی از دشمنی؛

ما از این می‌ترسیم

که انتخاب‌هامون

اشتباه از آب دراومده باشن.

از این‌که یه روزی،

یه‌جایی،

وسطِ شلوغی‌های زندگی،

یه اتفاقِ ساده باعث بشه

بی‌هوا و ناخواسته زمزمه کنیم:

«Et tu…?!»🙃

«ترورِ سزار» اثری از وینچنزو کاموچینی
«ترورِ سزار» اثری از وینچنزو کاموچینی

حسن ختام (مرحوم حمیدرضا صدر🌱)

https://www.aparat.com/v/BLlZb