[زنی كه رام نشد، تا ابد تمام نشد] 35.699738,51.338060
همه چیز بر باد رفت

عزیزکم قوها از اینجا سفر کردند
لک لک ها رفتند
باران رفت
ابرها دوان دوان از من گریختند
این چند وقت که نبودی همه چیز عوض شد
ماهی ها رهایمان کردند
اسب ها شیهه کشیدند و ما را این میان در این تاریک ترین نقطه ی تاریخ تنها گذاشتند
کفشدوزک کوچک اتاقم از پنجره گریخت
گربه ها رفتند
اشک ها به رودها پیوستند و رفتند
دیشب صدای جیرجیرک ها نیامد
دیشب بوی چوب سوخته استشمام نشد
دیشب هیچ رنگی روی صورتم نمانده بود
نور گریخته بود از میان ما با اینکه میدانست تا چه حد از تاریکی وحشت داریم
تمام ترانه هایی که روی همین تخت خواندم ، رفته بودند
برگه های کاغد به پرواز درآمدند
آخ عزیزکم...
این مدت که نبودی آسمان و زمین رهایمان کردند و رفتند
باور کن که خشم از جان من گریخته بود
خشم که قابل باور است
بگذار این یکی را در گوشت بگویم
حتی عشق دیگر در قلب من پیدا نمیشد
توحش میان چشم هایمان نبود
شاید همسفر تحجر شده بود
هدفونم را هم برده بودند
کلماتی که با دست های خودت در خونم تزریق کردی هم دیگر نبود
همگی مارا ترک کردند
همه چیز بر باد رفت
من؟
من اما زنده هستم و پایدار
امید؟
به اندازه ی کافی در چشم هایم ذخیره شده
من اینجا تکیه داده ام و رفتن این و آن را به تماشا نشسته ام
همه رهایمان کردند و من اما هنوز برای جزئیات روزمره ام جان میدهم
میدانم همه چیز در آستانه ی فروریختن است اما ترسی در وجودم حس نمیکنم
شبِ قبل
همان موقع که صدای جیرجیرک ها نمی آمد و دریا موج نداشت و باد ماسه هارا بلند نکرده بود
به تو گفتم تا چه حد،بنده ی دردِ پیرسینگ جدید هستم
به تو گفتم این چهارمین لیوان قهوه ی امروز بود
به تو گفتم لاک مورد علاقه ام را زدم
به تو گفتم درگیر گرایشات جدیدی هستم که حتی برای خودم غیر قابل درک است
به تو گفتم تا جنون فاصله ی زیادی ندارم
به تو گفتم با زنانگی ام آشتی کردم و دامن هایم را از ته کمد در آوردم
به تو گفتم بالاخره از خانه دل کندم و خودم را به نزیک ترین کافه شهر رساندم
به تو گفتم رژ لب های جدید امتحان میکنم
به تو گفتم دلم شروع یک کتاب یا فیلم جدید میخواهد
به تو گفتم ...
اما تو سرزنشم نکردی که چرا نگران نابود شدن اطرافم نیستم
سرزنشم نکردی که چرا در بدیهی ترین اتفاقات زندگی حل شدم
از من نپرسیدی که متوجه نابود شدن جهان اطرافم هستم یا نه
از من نپرسیدی که چرا آدم مسئولیت پذیر گذشته نیستم
از من نپرسیدی که چرا خودخواه شدم و فقط به این دختر فکر میکنم
از من راه رستگاری را نپرسیدی
از من نپرسیدی و سرزنشم نکردی
گوش کردی
گوش کردی
گوش کردی

مطلبی دیگر از این انتشارات
من هیچ نبودم
مطلبی دیگر از این انتشارات
مادرش را دوست تر میداشتی!!!
مطلبی دیگر از این انتشارات
بیا باور کنیم!