نوشتن رو چون آرامگاهی میبینم و روح خسته در این مکان آرام میگیرد، نوشته هایم گاهی موزون و گاهی تراوش های ذهنی هستند...
مصطفی

رو به جهان دگر، نور از آن تو است
قبله که معراج توست، سور از آن تو است
مست چنان آمدی در بر دلدار خود
شمس ز تو میبرد، هور از آن تو است
عاشق این رجعتم، نور تو را خوانده است
غایی این منتهی، طور از آن تو است
ماه به فرمان توست، در طلبت جملگی
بانگ و ندای بلال، شور اذان تو است
مطلبی دیگر از این انتشارات
گذر عشق
مطلبی دیگر از این انتشارات
کبریتِ غم
مطلبی دیگر از این انتشارات
آن آه عمیق