رهایش کن

#رهایش_کن

رهایش کن

نه با کلمه

با خاموش کردن چراغی

که هر شب

برای برگشتنش روشن می‌گذاشتی

بگذار

در جغرافیای اشتباهِ خودش

حل شود

در کوچه‌هایی که

دیگر حتی صدای پایت را هم

اشتباه می‌گیرند

تو

سال‌هاست در «اگر»

زندگی نمی‌کنی

فقط

در آن مانده‌ای

مثل دستی که

میان در

جا گذاشته باشند

باران که می‌آید

شهر را تمیز نمی‌کند

فقط

ردِ قدم‌ها را پررنگ‌تر می‌کند

و زخم

کار خودش را بلد است

بی‌صدا

عمیق‌تر شدن

او که رفت

کلیدها را نبرد

قفل‌ها را عوض کرد

حتی آن دری که

به خنده‌ات باز می‌شد

حالا

به هیچ زبانی جواب نمی‌دهد

و تو

هنوز کنار پنجره‌ای

که به دیروز وا می‌شود

ایستاده‌ای

دیروزی که

مثل نانِ مانده نیست

بدتر است

مثل نانی‌ست

که دیگر

کسی گرسنه‌اش نیست

گذشته

اگر در تو نفس بکشد

نه فقط هوا

که جهتِ نفس کشیدنت را

می‌گیرد

و اتاق

آهسته

به اندازه‌ی یک فکر

کوچک می‌شود

رهایش کن

بعضی چیزها

باید بمیرند

نه برای فراموش شدن

برای این‌که

جای کمتری اشغال کنند.

#شاهرخ_خیرخواه۱۴۰۵/۴/۱۴