آفتابی می‌شوم

در این خانه

باد از پنجره می‌گذرد

و با خنده‌ی تو

برگی را می‌رقصاندتو نیستی،

اما صدای گام‌هایت

در چوب‌کف‌پوش مانده است،

مثل رد یک رود که خشک نمی‌شود

گیسوهایت رفته‌اند،

اما هنوز نسیم،

هر روز صبح

به یادشان خواب می‌بیند

کاسه‌ی آب روی طاقچه

بازتاب لبخند تو را می‌نوشد،

و من

در حضور ناپیدایت

به اندازه‌ی یک لحظه‌ی روشن،

آفتابی می‌شوم.

#شاهرخ_خیرخواه