زمستان

#زمستان

چیزی نرفت از زمستان

فقط تخمِ نامی در خاک گذاشتیم،

و باد

آرام از کنار اندیشه‌ام گذشت

تا بگوید: کسی از روشنی آمده است.

من در صدای تو بیدار شدم،

در رگِ درخت،

در خوابِ خاک.

برگ‌ها هنوز نمی‌دانند چرا می‌رقصند،

و ریشه‌ها در آب

خوابِ نور می‌بینند.

بهار از سمتِ کلمه افتاد،

و ما در میانِ سبزِ خاموشِ جهان

به آرامی عبور کردیم،

بی‌آنکه گم شویم

بی‌آنکه بمانیم،

فقط جاری

همانند رود،

که معنای بودن را فهمیده است.

#شاهرخ_خيرخواه

#شاهرخ_خيرخواه