شب زده

#شبزده

شبِ خفه‌ی شهر

چه صبحِ شرم‌آوری!

دامنِ آسمان خونین است،

آبیِ دور پشت ابرها

به فریاد خفه شده،

کیست که به مهتاب تجاوز کرد؟

خورشید در آغوشِ قدیسان افتاد،

بدنش را شکافتند.

فضا غمگین است،

فصلِ نازک و مرده،

مرغابی ها منقارشان را بستند،

بارانِ دروغین نبارید،

ابرها

لکه‌های کثیفِ تنِ این فصلِ لعنتی

مشکِ‌شان خالی‌ست،

جنگلِ سوخته لب تشنه دارد،

هیچ آبی برای بوسه نیست.

مردی از عمق بامداد می‌آید،

ای مردِ ،

سلام بر تنِ تو!

از کجا می‌آیی با آن اندامِ برهنه؟

روز کجاست؟ بگو!؟ روز؟

تو کجایی خوابیده بودی، عاشقِ احمق؟

سال‌هاست شب

شهر را بلعیده،

راهزنانِ نامرد،

با دست‌های کثیف،

هر روزنه‌ی نور را بستند،

قندیل‌های خانه‌ها را خرد کردند،

بالِ خورشید را شکستند،

و شهر در سیاهیِ ابدی نشست.

خفاش‌ها هجوم آوردند،

جغدها بر صندلیِ قدرت نشستند،

قناری‌ها را به دار زدند،

فتوا دادند به شب: بمانِ جاوید!

ما عاشقِ تاریکی‌ایم.

هر جرقه‌ای را لگد زدند،

باران را مسموم کردند،

گل های شبو حتی در هرمِ تنها پوسیدند،

ساقه های کوچک‌شان باد کرد.

اگر از دشت خدایان می‌گذری،

راه راستت را کج نکن

که خدایی در این میان کدخدایی نمیکند،

راست برو سویِ خانه‌ی خورشید،

از گل های وحشی بگذر،

سلامم را به علف ها بگو،

به آرامش یک خواب بگو:

من هرشب رویای یک بوسه میبینم،

وبگو؛در این وادی شب زده

هیچ‌کس بهار را زمزمه نمی‌کند_

اما هنوزما

به انفجار یک اتشفشان ایمان داریم..

#شاهرخ_خیرخواه

برگرفته از متنی از رازق فانی

تقدیم به کودکان کشته شده و پرکشیده در جنگ با امپریالیسم غرب،درمقاومت با رژیم کودک کش صهیونیستاز ایران تا فلسطین و یمن و غرب آسیا..