شاهرخ خیرخواه زاده۱۳آبان۱۳۵۷ازشهررشت،فارغ تحصیل مهندسی شیمی،نویسنده رمان مقاله وآرایه های ادبی
مرد کوه نبود
《مرد کوه نبود》
مرد،
از رحمِ مادری آمد
که هنوز در تناش بوی گریه میسوخت.
در اولین بوسه،
فرسود.
در اولین جنگِ دوست داشتن،
شکست.
و از آن پس،
با هر زخم
به سکوتِ خود پناه برد—
سکوتی که بوی فلز داشت،
و صدای گریهاش
در سنگها جا مانده بود.
مرد،
کوه نبود،
خستگی بود
که ایستاده مانده بود.
در میدانها پوسید
و در قوارهی قهرمانان،
از درون فروریخت.
هیچکس نپرسید
چند شب است که در او مردی مرده است.
هیچ زنی او را نشنید
وقتی در خواب میگریست
به جای باران.
ای مرد،
فرزندِ دردِ بینام؛
چشم بگشا—
زمین از نگاهت نمیترسد.
لبخند بزن،
حتی اگر گلویت بوی باروت میدهد.
زیرا در این جهان،
هرچه بر تو گذشته است «طبیعت» نامیدند
و هرچه از تو برخاست، «گناه».
اما من
همچنان در آن دمیده ام،
چنان که ویرانی را
وقتی با نور،
در یک قاب مینشیند.
#شاهرخ_خیرخواه

#شاهرخ_خیرخواه
مطلبی دیگر از این انتشارات
آغوش
مطلبی دیگر از این انتشارات
تصاویر ازیاد رفته
مطلبی دیگر از این انتشارات
گریخت