نخستین بوسه

《نخستین بوسه》

درختان به گریه می‌افتند

باران، چکیده‌ی جانم را می‌نوشد،

و من،

در آغوش تو می‌لرزم،

چون پسری که تازه از رؤیای نخستین بوسه بیدار شده است.

ابر، حیرانِ چرخیدن ماست،

باغ، تب‌دارِ بی‌خوابی شب،

و عشق—

چون دودی سپید از دهان خاک

بالا می‌رود،

تا بر چهره‌ی جهان

ببوسد لبِ باران‌خورده‌ی تو را.

#شاهرخ_خیرخواه

#شاهرخ_خیرخواه