باز هم راننده ی اسنپ خانوم ولی این بار پژو 206 قرمز گوجه ای

صبحش با خانوم نوجوان آمده بودم شرکت و داستانش را برایتان نوشتم. البته فامیلش نوجوان بود. خودش که سی چهل سالی سن داشت. برگشتنا هم طبق معمول اسنپی گرفتم برای اینکه مرا تا ایستگاه متروی طالقانی ببرد. باز هم یک راننده ی خانوم سفرم را قبول کرد. پژو 206 قرمز گوجه ای. گاهی قسمت اینطور است. حسودیتان نشود. اسمش کبری بود. چه ترکیب جالبی. آدم کبری  باشد اسمش. پژو 206 قرمز گوجه ای هم داشته باشد. کمی در مورد رنگ خاص ماشینش گفتم. گفت وقتی مشکل پیدا میکند و نیاز به رنگ شدن ماشین میشود سخت و هزینه بر است استفاده ازین رنگ.

الان یکی پیدا میشود و میگوید این کسی که میگویی خواهر من است یا عمه ی من است یا فلان و بهمان و کلی لیچار بار من میکند. نمیدانم یکهو دیروز صبح از کجا سر و کله ی یک یارویی پیدا شد که آمد زیر یکی از اسنپ نوشت هایم که مال سال پیش بود کامنتی مفصل گذاشت و کلی با زبان بی زبانی مرا شست و روی بند رخت پهن کرد. نوشته این یارو عموی من است که درباره اش نوشته ای. ما چقدر آدم های مهمی هستیم و تو -یعنی من نویسنده- چقدر بیشعور و بی شخصیتم. حالا پستم را میخوانم میبینم توهینی به کسی نکرده بودم اصلا. رفتم پروفایلش را نگاه کردم دیدم صفر نفر دنبال کننده دارد و صفر نفر را هم دنبال کرده. انگار از غیب با این پست روبرو شده و گفته اکانتی بسازم و فحشی بدهم و بروم.

نمی دانم از کجا پیدایش شده بود؟ هم همان اول کار هم رفته بود و پستی مربوط به عموجانش را که سال پیش گذاشته بودم را پیدا کرده بود و آمده بود نامه ی بمیری الهی برایم گذاشته بود. ترور کور بود شاید. یا یکی از بچه های ویرگول این عملیات تروریستی را انجام داده بود. حدس هایی میزنم ولی بیخیال.  البته اسم بنده خدا-راننده- کبری نبود. اسم قشنگی داشت. ولی گفتم باز اسمش را نگویم و فقط یک نفر با آن اسم باشد در مشهد که پژو 206 گوجه ای داشته باشد. خلاصه سوار ماشینش شدم.

در آن هوای گرم ظهر مرداد ماه. کولر ماشینش روشن بود و فضای اتاق ماشین خنک بود. ازش تشکر کردم. واقعا این تشکر کردن را واجب میدانم بر خودم. چه مرد باشد چه خانوم. چون خیلی ها کولرشان خاموش است. ازین صحبت کردیم که شاید صرفه ی اقتصادی نداشته باشد این کار برای کسی که ماشین خوبی دارد ولی یک نوع کار خیر است. چند مثال برایش زدم. مثلا از ماشینی چند میلیاردی برایش گفتم که یک بار در شرایط بد آب و هوایی اسنپم را قبول کرد. و گفت به خاطر شرایط بد آب و هوایی آمده ام اسنپ کار میکنم تا مردم را به مقصدشان برسانم. چه بسا که خیلی ماشین ها از خانه بیرون نمیایند تا اسنپ کار کنند. چون میترسند ماشینشان مشکل پیدا کند. ولی من که ماشین خوبی دارم چرا کمک نکنم؟

او هم از یک زمانی گفت که برف آمده بوده و خیلی ها در خیابان مانده بوده اند و او برای خیر رسانی مسافر سوار میکرده و به مقصد میرسانده. هی او گفت. هی من از خاطرات اسنپم گفتم. مسیر کوتاه بود البته. و زود به مقصد رسیدم.

پی نوشت 1: رفتم جلسه ی شعر حوزه هنری. اکثرا پیر بودن. چند تا جوون هم بودن. منم یکی از شعرهام رو خوندم. اولش گفتم یک شعر نو تقدیم میکنم .. بعد که شروع کردم گفتن این شعر سپیده ، شعر نو نیست. غزل خوندن اکثرا. یکی ترانه خوند. یکی چهارپاره خوند. و خب چون کتاب شعرم رو برده بودم خیلی ذوق کرده بودن، میگفتن دمت گرم کتاب چاپ کردی .. شعرم رو هم دوست داشتن. تشویق شدم اصول شعر کلاسیک رو یاد بگیرم. غزل هم بگم در آینده.

پی نوشت 2: من از روزمرگی هام مینویسم. مرسی که میخونید. خیلی ادعای نویسنده بودن ندارم. فقط مینویسم. کامنت یارو خیلی سطح انرژیم رو کشید پایین.

پی نوشت 3: پست قبلی رو که نوشتم. همه گفتن ما فکر کردیم تکست رپ نوشتی. ولی خب من خیلی قبول نداشتم. تا اینکه یکی اومد لینک یک فایل صوتی گذاشت که داده بود هوش مصنوعی خونده بود شعرم رو و خیلی باحال شده بود. یه موزیک پاپ شده بود ، رپ نشده بود. ولی خیلی باحال بود. لینک پست قبلیم رو میزارم اینجا برین لینکرو پیدا کنین آهنگ رو گوش بدید.

ولی انقدر رپ رپ کردین انگیزه شد برام که یک تکست رپ بنویسم بزارم براتون

پی نوشت 4: یه پارتی تو راهه. آماده باشین. پنجشنبه برگزار میشه انشاالله.

پی نوشت 5: یک صلوات بفرستین حالا که تا اینجا خوندین پستم رو.

پی نوشت 6: این داستان مال ده روز پیش بود ولی امروز هم اسنپ گرفتم و راننده خانوم بود. نمیدانم این اسنپ فهمیده من اسنپ نوشت و راننده های خانوم را به سمتم می فرستد یا چه؟

پی نوشت 7: پست های قبلیم را هم بخوانید:

هوا بس ناجوانمردانه گرم است ..🥲

طلق آبی ... (شعر سپید عاشقانه)

دخترک نوجوان .. راننده ی اسنپ من (اسنپ نوشت)