بگذار پینوکیوی دروغگوی قصه ات باشم ...
از یاد برده

همین گوشه کنارا هستم فعالیتم در جاهای دیگر اینجا را برایم کمرنگ کرده بود ..اما بازگشت همه ی ما اینجاست..من در کنار شماها رشد کردم..پروردم...ریشه کردمو تمام..
بله من همین جام بابا رفته نان سنگک بگیرد و عطرش را مهمانم کند..منتظرم..سالهاست که تشنه ام از هم صحبتی با او «« ماهی بازگشته ز دریا شده ام تا تو..»»
ذهنم..این ذهن مشوشم به قصد کشت خاطرات را بیادم می آورد ..پوست های پرتقال رو بخاری ..مارپله..پنج شنبه ها جمعه ها...خانه اقابابا
شیشه رو پایین میکشم..
او حتی من را به شهربازی برد کاری که بابا هیچوقت برایش وقت نداشت .دوست داشت من را زودتر بزرگ کند و اماده باش تحصیل .
خوب یادمه اون پنجشنبه همراه نسیم تابستونیو..بهم گفت میبرتم که یه سازه قدیمیو ببینم..گفت دوستش کلید دار آنجاست..من را برد از نقش و نگار برایم گفت از معماری گفت..بی آنکه بداند خودش معماری است که سازه های قلبم را در مشت هایش دارد
قلبم اسیرش است..سال های زیادی است از او دور ماندم و امشب..بالاخره دیدمش..غربی تر شده شاید هم جنتلمن ..انور دنیا اساسی ساخته اش..درچشم من که زیباتر شده ..در چشم منِ عاشق..
درست فکر کردید مینویسم که گریه کنم..میخوام با کلماتم ضجه بزنم برای او که جانم است
ان روز من را برد خانه. مشغول رامی بازی کردن شدیم..رامی را او یادم داده بود و انصاف که خوب هم بازی میکردم
مامان میگفت زشت است دختر نه ساله که رامی یاد بگیرد
او اما میگفت زشت ان است که لذت بازی کارتی را تجربه نکنم ..
همیشه من را به اوج برد ..به قله ها ..بعد او دیگر هیچکس نتوانست چنین لذت هایی را هدیه ام کند
اما امشب درد داد ..فقط درد ..
مطب رو از شوقش زودتر بستم که برم بیمارستان دوساعتی کنارش باشم ...برای اولین بار سرم داد زد.هم شوکه بودم.هم عصبی .هم میدونستم دست خودش نیست.هم ادم سکوت نبودم..اما عاشق که باشی دقیقا محال ترین کارهارو انجام میدی..سرمو انداختم پایینو اومدم بیرون
تمام مسیرو پیاده برگشتم تا خوردم به پست بابا
مثل همیشه آغوش شد برام..میدونه این روزها دلتنگ تر از هروقت بسر میبرم ..قراره دلتنگ تر هم بشم..خدا به دادم برسد..
پ.ن:در nامین سالگرد دوست داشتنت.«.دوستت دارم.».
شیشه رو پایین میکشم
مطلبی دیگر از این انتشارات
مَردی از جنسِ خِرَد و نور
مطلبی دیگر از این انتشارات
دو جنگجوی تو!
مطلبی دیگر از این انتشارات
قصه آنها که انتخاب شدن(قسمت آخر)