به درختان خیابان نگاه کن. https://t.me/sanjabnameh
که شاهنامه عادت دارد پهلوان گیرد به درد.
و با مرگش
واژهها یتیم شدند،
صحنهها چراغهایشان را خاموش کردند،
و شعر از گفتن جا ماند.
بهرام نمُرد؛
که دگر بار زاییده شد.
-همان روز-
بهرام نمُرد؛
جهان
او را از زندگیِ خودش حذف کرد،
چونان که شاهنامه
دلیرانش را
همیشه دور از وطن میکُشد.
و دوباره پهلوان ایرانم مرا به سوگ نشانید.

پ.ن: از وطن چیزی نگذاشتهاند، کسانی که برای وطن بودند را غریبانه در قبرستان های دور دفن کردند، انگار امیدی نمانده، انگار این سوگ سیاوش تمامی ندارد.
مطلبی دیگر از این انتشارات
چرا آرزو داشتن خوبه؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
من عنوانی ندارم.
مطلبی دیگر از این انتشارات
روایتی دیگر در تلاطم روایات تلخ