دوستدار نوشتن :)
جلال آل احمد-۱
مقدمه
امسال یک پروژه برای خودم تعریف کردم؛ پروژه جلال-سیمین خوانی.
قصد داشتم تمامی آثار داستانی این دو نویسنده عزیز را بخوانم.
تا الان که این متن را مینویسم چندتایی از جلال خواندهام و چندتایی مانده.
این مطلب معرفی سه کتاب جلال آل احمد است که قبلا در سایت بهخوان نوشته بودم و دوست داشتم با دوستان خوبم در اینجا هم به اشتراک بگذارم.
جلال آل احمد نویسنده خوبی است و از آن مهمتر انسان صادقی است. او خودش یک کتاب است که باید خوانده شود.

اولین کتاب: دید و بازدید عید
دید و بازدید که اولین اثر داستانی جلال ال احمد بوده در سال 1324 منتشر شده و مجموعه ای از دوازده داستان کوتاه است.
عناوین این داستانها عبارتند از: دید و بازدید، گنج، زیارت، افطاری بی موقع، گلدان چینی، تابوت،شمع قدی، تجهیز ملت، پستچی، معرکه، ای لامسسبا!، دومرده.
دو موضوع در این داستانها چشمگیر است:
یک- توصیف و نقد جامعه مذهبی: جلال در داستانهای گوناگون این مجموعه از جمله «زیارت»، «گنج»،«تابوت»، «ای لامسسبا» توصیفی از جامعه مذهبی دهه 20 و باورها و اداب و رسوم واعتقادات آنها ارائه میکند. برای مثال عیددیدنی با شخصیتهای مذهبی و مدل عیدی دادنشان، آداب بدرقه زائر، باور به تقدیرگرایی، شفا با آب تربت، آداب تشییع و جلسات مذهبی از جمله این موارد است.
به نظر میرسد برخاستن جلال از یک خانواده مذهبی و بزرگ شدن او در محیط مذهبی به او تسلط کافی برای به کار بردن زبان واصطلاحات و تسلط بر فرهنگ حاکم در فضاهای مذهبی را داده است.
علاوه برتوصیف جامعه مذهبی، جلال سطحی نگری و ظاهر گرایی، جبرگرایی و رفتارهای بدون پشتوانه عقل را در جماعت مذهبیهای آن دوره مورد نقد قرار می دهد.
دو- توصیف و نقد فرهنگ عوامانه : جلال در مجموعه این داستانهای کوتاه، درباره فرهنگ عموم جامعه می نویسد و برخی باورها و نگاه رایج در عموم جامعه را به نقد می کشد.برای مثال موضوعاتی مثل فشاراجتماعی بر افراد ازدواج نکرده یا بدون فرزند، رواج خرافات و جادو جنبل،دو رویی، بی تفاوتی اجتماعی و فضولی از جمله این موارد هستند.
به طور کلی میتوان این داستانها را در نقد فرهنگ و دینداری سطحی شده در جامعه دانست.
جلال در این کتاب، چندان نقدی به حکمرانان ندارد و شاید تنها جایی که بشود اشارهای یافت، پاسبانان در داستان «شمع قدی» باشند.
داستانها کشش دراماتیک خاصی ندارند و بیشتر توصیفات رخدادها هستند.
در این اثر نشانه های جلال سالهای بعد پیداست. هم جلال نویسنده و هم جلال روشنفکر و دغدغهمند.
از رنجی که میبریم
جلال در این کتاب، که آن را سیاسیترین اثر او میدانند، تکهها و گزارشهایی از مبارزات سیاسی در دهه ۲۰ خورشیدی را نوشته است.
این مجموعه داستان شامل هفت داستان کوتاه است که در سال ۱۳۲۶ منتشر شده یعنی همان سالی که جلال از عضویت حزب توده خارج میشود.
تجربه فعالیتهای سیاسی جلال و فهم او از مکانیسم قدرت و سرکوب در داستانهای این مجموعه نمایان است اما داستانها به یک اندازه سیاسی نیستند؛ برخی از آنها راجع به افرادی است که خودشان چندان فعالیت سیاسی خاصی علیه رژیم نکرده اند اما به نحوی درگیر مبارزات شدهاند.
به جز دو داستان اول که کاملا مرتبطند و پیرامون یک رخداد سیاسی هستند، بقیه داستانها ظاهرا پراکنده اند اما در واقع همه آنها حول و حوش مبارزه سیاسی غالبا در منطقه مازندران سامان یافتهاند.
موقعی که داستانها را میخواندم احساس خوبی داشتم از اینکه جلال این ماجراها را نوشته. آنچه را از آن سالها دیده و شنیده و زندگی کرده، فقط برای خودش نگه نداشته و ما را هم سهیم کرده است.
نثر جلال مثل خودش بیقرار و ناراضی است، کوتاه و شتابان. این نثر برای بیان درونیات این آدم و دنیایش بهترین است اگرچه در سالهای بعد و در "مدیرمدرسه" و "نون و القلم" بهتر از آن هم میشود.
سرگذشت کندوها
کتاب "سرگشت کندوها" نوشته جلال آل احمد را میتوان روایتی نمادین از تصمیم و عزم یک جامعه برای رهایی از زیر بار استثمار و بازگشت به اصل خود دانست.
این کتاب ۶۴ صفحهای در دو بخش روایت میشود: زندگی کمندعلی بک، صاحب کندوها و داستان زندگی خود زنبورها.
زنبورهای منظم و پرتلاش گرفتار طمع کمندعلی بک برای تولید بیشتر عسل شدهاند و حالا باید تصمیم بگیرند که این شرایط را تحمل کنند یا راه دیگری در پیش بگیرند.
از نقاط قوت کتاب موارد زیر به نظرم میرسد:
✅️نثر روان، ساده و دلنشین داستان.
✅️نگارش دقیق و محققانه جزییات پرورش کندوی زنبورهای عسل.
✅️نقد عادت پرستی و تن دادن به وضع موجود.
✅️مطرح کردن دیدگاههای مخالف دیدگاه اصلی در قالب گفتگو در داستان
✅️شخصیتپردازی زنبورها باوجود کوتاه بودن داستان
✅️ نامهای بامزهی زنبورها مثلا شاباجی خانم ملکه زنبورهاست
آیا شما از کتابهای جلال خوانده اید؟ نظرتان راجع به او و نوشتههایش چیست؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
دختری که به اعماق دریا افتاد
مطلبی دیگر از این انتشارات
لولیتا، پازلی که چفت نمیشود
مطلبی دیگر از این انتشارات
خوشحالم که مادرم مرده