افسانه حبیبی·۵ ماه پیشجنگ، ترس، امید و خفاشچند ماهی میشود که دیگر در ویرگول چیزی ننوشتهام، بیرون ویرگول هم چندان دستم به قلم نرفته است. این وقفه را تا حدی به جنگ وامدارام. وقوعش ج…
افسانه حبیبی·۸ ماه پیشچه فرقی میکند؟ بارها شنیدهام که افراد به ملیت، قومیت یا حتی جنسیتشان افتخار میکنند. افتخار میکنند که از نسل کوروشاند، در حالی که خدابیامرز مگر چند تا ب…
افسانه حبیبی·۹ ماه پیشسحرخیزی و کامروایی، از افسانه تا واقعیتوضعیت من این روزهارابطهی من با سحرخیزی همیشه پیچیده بوده. بچه که بودم پدرم تاکید فوقالعادهای روی سحرخیزی داشت، به حدی که همه را با ضرب و…
افسانه حبیبی·۱ سال پیشبه کدامین زبان خواب میبینیم؟یادداشتی بر کتاب «به زبان مادری گریه میکنیم» نوشته فابیو مورابیتو