خواب دیده ام،خیر است!!!

تمام روزهای گلوله و تیر و باروت !

ساعتهای ترس و خون و فریاد!

دقایق آخر و خونهای ماسیده روی سر و سینه!

ثانیه های امید آخر و گمنامی و آرزوهای دور و دراز!


شبهای سرد و خاکستری!

فرسودگی سالهای خفقان و گرسنگی و حسرت!

ابرهای سیاه سالهای سیل و طغیان و ویرانگری!

کبودی پای چشمهای زنانگی های در پستو!

زخم تبرها بر تنه ی بی جان نهال ها!

چارقدهای سیاه سوگ و اجبار و اسارت!

اندیشه های منسوخ و مغزهای پوسیده !

ریسمانهای بافته شده با کلمات مقدس!

کبودی تکبر بر گردن آزادی!

باروتها و سلاحها و توپ و تانکها!

سالهای شکنجه و اعتراف و تجاوز و مرگ!

را که سوزاندیم!!!

خاکستر این دردها مینشیند پای درختها و نهال ها !

بهار، شکوفه ها سفید میکنند روزگارمان را!

زمستان می رود اما رو سیاهی اش ماند برای ...!!!!

نور می تابد از پس ابر تیره ی دروغ!!!

نور بر تاریکی پیروز است!

https://vrgl.ir/02Hkh

(لینک پستی که چند ماه پیش در آن رویایم را برایتان نوشتم)


من خواب دیده ام! ایران را از زیر آتش بیرون کشیدیم.آب خنک به سر و صورتش پاشیدیم.ایران لبخند زد و آنگاه

عقاب طلایی بر فراز سرمان به پرواز درآمد!!!