چند قدمیِ سوگند بقراط
کاش بودی...

.
خبرت هست که غم را به دلم بخشیدی؟
با تمسخر به من و حال دلم خندیدی؟
خوبم اکنون، به تماشای خوشی مشغولم
کاش بودی و مرا خنده به لب میدیدی!
مثل پروانه به دور سرِ تو گردیدم
تو مرا دور زدی، با دگران چرخیدی ...
من که زخمی شده بودم تو سلامت باشی
ناجوانمرد، تو با عشق خودت جنگیدی
بگذریم حرف زیادست و دگر مهلت نیست
اشتباهی شد و انگار خودت فهمیدی
#فریبا_طوقانی
مطلبی دیگر از این انتشارات
لذت بردن از زندگی به شیوه ی تیموتی فریس
مطلبی دیگر از این انتشارات
دربارۀ تنهایان
مطلبی دیگر از این انتشارات
رمانهای معاصر فارسی(حاجی آقا)