یک روزمره نویس تلگرامی که برای بقای نوشتههاش و نجاتشون از دیلیت اکانت احتمالی بعد از مدتهای مدید بینتی، پناه اورده به اینجا :)
هیولا
«نیچه میگوید:
هرآنچه مرا نکُشد، قویترم میسازد.
اما در جایی خواندم:
زخمی که آدمی را رشد ندهد،
از او هیولا میسازد.
به گمانم بند دوم، عینیتر و اجتماعیتر است. زیرا واقعیت این است که درصد زیادی از انسانها نه توان مواجههی سالم با زخمهایشان را دارند و نه بستر و حمایت فردی–اجتماعی مناسبی برای التیام آنها فراهم است.
در چنین شرایطی، نه تنها رنجِ درمان نشده الزاماً به رشد نمیانجامد، بلکه میتواند به انباشت خشم، تلخی و بیاعتمادی بدل شود.» محمد عینی زاده
داشتم به تمام این سالها فکر میکردم. تمام این سالهای دانشگاه که اکثرش عادی نگذشت. ترم یک با هواپیمای اوکراین و اعتراضات ۹۸. ترم ۲ تا ۵ با کرونا. ترم ۷ با مهسا امینی. تابستون امسال با جنگ. الان هم...این وسط خبر دستگیر شدن کسایی که میشناختم. بیخبری ازشون.
داشتم به این سوال فکر میکردم که هیولای من در پس این زخمها چیه؟ من دارم به چی تبدیل میشم؟ در پس این نقاب قوی بودنی که کارهام رو میکنم چی خوابیده؟
تصویر سمای ۱۸ ساله توی ذهنمه. دختر به شدت اجتماعی. طوری که با نصف کلاس دوست میشه. با نصف خوابگاه سلام علیک داره. انرژی بیپایان برای وارد شدن به جمعهای جدید و انگیزه برای وارد شدن به اون. حرارت. حرارت در قلب...
و الان سمایی که روز به روز داره درونگراتر میشه. جمعها رو یکی یکی داره کنار میذاره. مسیرهای احساسی که دونه دونه دارند خاموش میشند. سردی و یخی که کم کم فراگیر داره میشه. بعضاً مجبورم به خودم یادآوری کنم که سراغ آدمهای نزدیکم رو بگیرم.
یک حالت بیخیالی که در ظاهرم مشخص نمیشه ولی ته قلبم میتونم احساسش کنم. که کمتر میتپه. کمتر خودش رو عضوی از اجتماع میدونه. هنوز ارتباطاتم کامل قطع نشده. هنوز صحبت میکنم هرچند کمتر از قبل.
منی که جمع رو میگردوندم الان شاید ساعتها ساکت بمونم. منی که میرقصیدم و آدمها رو برای رقص بلند میکردم الان انرژی رقص رو در خودم مثل قبل احساس نمیکنم.
رهایی سما از دست رفته. غباری از ترسها و اتفاقات تلخ روش رو گرفته. حالا کمتر رهام. بیشتر ملاحظهگرم. بیشتر ساکتم. کمتر اجتماعیم. کمتر قلبا رفتار میکنم. کمتر قلبم رو احساس میکنم و بیشتر با حرفام ممکنه آسیب بزنم.
در نهایت...این هیولاییه که اگر بیش از این آسیب ببینم ممکنه قدرت بگیره. سردی. خنثی بودن به اتفاقات. جدایی اجتماعی بیشتر. عدم احساس کردن خیلی موارد. شما چی؟ هیولای احتمالی شما چیه؟ تو کامنتا بم بگین اگه دوست داشتید.
مطلبی دیگر از این انتشارات
تضادها
مطلبی دیگر از این انتشارات
عصر تلخی های غیرعادی
مطلبی دیگر از این انتشارات
در وصف نوجوانیِ تلخ تر از امریکانو!