دل نوشته هایم ساده و صمیمی است واقعی است و به دور از تعارف
تاریخ تلخ

توی یک سکوت تلخ غرق شدیم
نه راه پس داریم ، نه راه پیش
نه میتونیم خودمون به بی خیالی بزنیم ، نه قلبمون توان دیدن و شنیدن داره
پا به پای تمام خانواده ها گریه کردیم و بغض کردیم .
برای اون تصویرهایی که شاید هیچوقت از ذهنمون پاک نشه قلبمون تیکه پاره شد .
همیشه خوشحال بودم که دختر قجری نبودم ، خوشحال بودم که دوران بد تاریخ رو من ندیدم فقط شنیدم و خواندم
خوشحال بودم که از قتل عام فقط اسمش رو شنیدم ، از گور دسته جمعی ، کوره آدم سوزی ، نازی ها و ...
و یا حتی داعش و سر بریدن
طالبان و بی رحم بودن
ولی ....
به خودم اومدم دیدم توی بدترین جای تاریخ و سیاه ترین ها دارم زندگی میکنم و نفس میکشم .
دیگه چه چیزی بود که ما ندیدیم ؟ چه دردی !
ما تو شکم مادرهامون بودیم که صدای موشک و خمپاره عراقی شنیدیم
بزرگ شدیم و کشته شدن دوست و هم وطن رو از خودی دیدیم .
حالا هم که منتظر ناو آمریکا توی دریای خلیج فارس نشستیم .
نه راه پس داریم ، نه راه پیش
ما در همین وسط ، درست در همین نقطه ، تمام خواهیم شد .
مطلبی دیگر از این انتشارات
بیکار شدیم؛ برویم؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
هستم اگر میروم، گر نروم نیستم
مطلبی دیگر از این انتشارات
تو ز خون ناله خای خود پری