بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ میزند، رونده باش، امید هیج معجزه ای ز مرده نیست
یک ماه دیگه میشه یکسال جدایی کامل
هنوز باورم نمیشه که داره نزدیک به یک سال میشه که دیگه نه دیدمش نه صداش رو شنیدم نه خبری دارم ازش، اونم منی که این قدر بهش وابسته شده بودم و تمام اون سه سال همه زورم را زده بودم که از دستش ندم. همین ترس از دست دادنش باعث شده بود این قدر باج عاطفی بدم این قدر خودخوری کنم که دیگه خودمو نمی شناختم خودمو پاک گم کرده بودم. هنوزم مطمن ام کار خدا بود اگه با من بود مثل دفعه های قبل باز هم توهین و تحقیرهاش رو تحمل می کردم و ادامه میدادم الان که نزدیک یکسال میشه که تمومش کردم وقتی به خودم نگاه می کنم باورم نمیشه چه لحظات و چه روزایی من شکسته و داغون بودم و دم نزدم چون هر بار که حرف می زدم در نهایت یه جوری ماهرانه گسلایت می کرد که با وجود بی گناهی مجبور می شدم که ازش عذرخواهی کنم . طرف من یه ادم خوشیفته بود که من خیلی دیر متوجه شدم و باور کردم که درمان ناپذیر هست و موندن و صبر و فداکاری هیچ فایده ای که نداره هیچ تازه خودم رو هم نابود کرده بودم. من بدون اون نمردم . دارم زندگی امو می کنم ولی دیگه اون ادم سابق هم نیستم ترکش ها و اثار زخم هایی که خوردم و البته من سهم خودمو می پذیرم با من باقی مونده و من فقط یاد گرفتم که با همین زخم و رنجی که دارم به زندگی ایم ادامه بدم. وارد محیط کاری جدیدی شده ام ولی خبری از اون دختر سابق نیست به شدت درونگرا و کم حرف شده ام توی خونه هم همین طور. به این فکر می کنم کاش هرگز باهاش اشنا نشده بودم هی فلش بک میزنم به گذشته که کاش همون اول که ازش خوشم امده بودم زده بودم بلاک اش کرده بودم از همه جا و خلاص. کاری که در نهایت بعد از کلی تنش و بالا پایینی و چالش بعد از سه سال و با ساختن خاطراتی که امروز یادآوریش مایه زجرمه انجام دادم. اون روز اول اشنایی خبر نداشتم که انکه روزم سیه کند این است. میگن که هر چیزی که ادم را نکشه قوی تر میکنه اما من قوی تر نشدم فقط احساس میکنم سنگ شدم .
مطلبی دیگر از این انتشارات
عکس بذاریم؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
هیچ چیز،هیچگاه، آرام نیست،مگر برای احمق ها!
مطلبی دیگر از این انتشارات
یه چندتایی عکس