ارائهدهنده راهحلهای بازاریابی و افزایش فروش
چرا CRMها شکست میخورند؟ قسمت اول: پیش از شروع بازی، آن را باختهاید

اگر از من بپرسند ریشهایترین علت شکست پروژههای CRM چیست، پاسخم نه به کیفیت پایین نرمافزار برمیگردد، نه به مقاومت کارکنان و نه به بودجه ناکافی. مشکل از جایی خیلی عقبتر شروع میشود: بسیاری از سازمانها، اساسا ضرورتی برای وجود CRM احساس نمیکنند. چرا؟ چون برای سالهای متمادی، «سیستم مالی» را برای مدیریت کسبوکارشان کافی دانستهاند و هنوز هم میدانند.
در جلسات مشاورهام از برخی از مدیران این سازمانها که درباره CRM میپرسم، اغلب این پاسخ را میشنوم: «همان سیستم ارسال پیامک» در نگاه آنها، CRM نهایتا ابزاری برای ارسال پیامک تولد و اطلاعرسانی تخفیفهای فصلی است. اطلاعات حیاتی کسبوکار را هم که نرمافزار مالیشان تأمین میکند: به کی فروختهایم، چقدر چک دریافت کردهایم، چه کسی بدهکار است. دیگر چه نیازی به یک سیستم جداگانه هست؟ این پرسش، عصاره یک سوءتفاهم عمیق و تاریخی است.
میراث تفکر قبل از ۱۹۹۰: امپراتوری اعداد مالی
برای ریشهیابی این ذهنیت، باید به پیش از دهه ۱۹۹۰ بازگردیم. در آن دوران، پارادایم غالب در مدیریت این بود: «اگر صورتهای مالی شرکت سالم باشد، شرکت موفق است.» بر این اساس، واحد مالی به قلب تپنده سازمان بدل شده بود. تمام سیستمهای اطلاعاتی، گزارشها و توجه مدیریت ارشد، معطوف به سود و زیان، ترازنامه و جریان نقدینگی بود. کسی از خود نمیپرسید که آیا این اعداد، تمام حقیقت را درباره سلامت سازمان میگویند یا خیر.
اما در همان دهه، رابرت کاپلان و دیوید نورتون، دو محقق برجسته مدیریت، با تحقیق روی شرکتهای موفق آمریکایی، این پارادایم را به چالش کشیدند. آنها دریافتند که سنجههای مالی، بهتنهایی برای ارزیابی عملکرد و هدایت استراتژیک یک سازمان ناکافیاند. خروجی کارشان، چارچوب «کارت امتیازی متوازن» (Balanced Scorecard) بود که چهار منظر را برای سنجش سلامت کلنگر سازمان معرفی میکرد:
۱. منظر مالی: سودآوری، بازگشت سرمایه و جریان نقدینگی.
۲. منظر مشتری: رضایت، وفاداری، حفظ مشتری و سهم بازار.
۳. منظر فرایندهای داخلی: کیفیت، کارایی و سرعت عملیات.
۴. منظر رشد و یادگیری: توان نوآوری، مهارت کارکنان و ظرفیت یادگیری سازمانی.
نکته اساسی این بود: سنجههای مالی، «گذشتهنگر» هستند. شما میتوانید ترازنامهای درخشان داشته باشید، درحالیکه مشتریانتان بیسروصدا در حال ترک شما، فرایندهایتان فرسوده و منسوخ، و بهترین کارکنانتان در حال خروج از سازمان باشند. این یعنی سازمان در «توهم سلامت» به سر میبرد.
بهای سنگین خلا دادهای: تبلیغات یکسان برای همه
سازمانی که هنوز در پارادایم مالیمحور قبل از ۱۹۹۰ سیر میکند، نرمافزار مالیاش به او میگوید «چه مقدار فروخته»، اما نمیگوید «به چه کسی» و «چرا». در نتیجه، شما از حجم عظیمی از دادههای حیاتی محروم میمانید: بخشبندی دقیق بازارها، پروفایل رفتار خرید مشتریان، الگوی ریزش آنها، ارزش طول عمر مشتری، نرخ تبدیل در هر کانال و دهها شاخص دیگر که نبودشان یعنی پرواز در مه.
نتیجه عملی این خلا داده چیست؟ شما ناچارید به تبلیغات انبوه، یکسان و غیرشخصیسازیشده متوسل شوید. یک پیام ثابت را برای تمام مخاطبان میفرستید، چون اساسا نمیدانید هر بخش از بازارتان چه میخواهد، چه دردی دارد و در چه مرحلهای از سفر مشتری قرار دارد. این فقدان نگاه بازاریابانه به بازار، یعنی هدررفت بخش بزرگی از بودجه تبلیغاتی.
CRM فقط برای بازاریابی نیست؛ مغز سازمان است
و اما اشتباه راهبردی دیگری که در ادامه این تفکر رخ میدهد: حتی اگر سازمانی CRM را به رسمیت بشناسد، اغلب آن را صرفا متعلق به «واحد بازاریابی» میپندارد. این هم یک خطای مهلک است. یک سیستم CRM یکپارچه و درست، «مرکز عصبی» کل سازمان است.
در چنین سیستمی، دادههای مالی (از نرمافزار حسابداری)، دادههای فروش، تعاملات بازاریابی، تاریخچه خدمات پس از فروش و حتی تعاملات شبکههای اجتماعی، همه در یک مخزن واحد تلفیق میشوند. خروجی این یکپارچگی، داشبوردهایی است که در لحظه، نبض واقعی کسبوکار را نشان میدهند. اینجاست که شما بهجای غرقشدن در انبوه گزارشهای پراکنده، ضدونقیض و دپارتمانی، به کسبوکارتان «مشرف» میشوید. میتوانید روندها را پیش از آنکه به بحران تبدیل شوند ببینید، فرصتها را پیش از رقبا شکار کنید و با چشمانی باز تصمیمات استراتژیک بگیرید.
کلام آخر
پیش از آنکه به سراغ انتخاب پلتفرم و مذاکره با فروشندگان نرمافزار بروید، یک ارزیابی صادقانه از ذهنیت حاکم بر سازمانتان انجام دهید. اگر هنوز سایه تفکر مالیمحورِ قبل از ۱۹۹۰ بر تیم مدیریت سنگینی میکند، اگر هنوز CRM را «همان سیستم پیامکی» میبینید، و اگر هنوز فکر میکنید نرمافزار مالی برای اداره کسبوکارتان کافی است، ابتدا باید این دیوار ذهنی را فرو بریزید. نرمافزار مالی، نبض گذشته و حال سازمان را نشان میدهد. CRM اما چراغ راه آینده است. یکی میگوید کجا بودهاید، دیگری نشان میدهد کجا باید بروید. هیچکدام جای دیگری را پر نمیکند.
مطلبی دیگر از این انتشارات
در دام شکارچیان دنیای تبلیغات و بازاریابی نیفتید!
مطلبی دیگر از این انتشارات
چگونه اینستاگرام نقش مهمی در بازاریابی و تبلیغات ایفا می کند؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
مشاوره بازاریابی و تبلیغات آنچه مشتریان حتما باید بدانند!