سلام. اینجام که در کنار هم یاد بگیریم بهتر زندگیکردن و شادبودن رو.
باراننوشت
سلام.
باران که میبارد
عطر تنت
تمام شهر را مدهوش میکند
من اما
پشت پنجره
چشم میدوانم
و منتظر میمانم
شاید بیایی
و دستی تکان دهی
شاید این بار باران
تو را با خود بیاورد
صبح ۲۲ اسفند ۱۴۰۰.

عطر بهار همه جا پیچیده. مگه نه؟!
مطلبی دیگر از این انتشارات
داستانهای من و بابا لنگدراز
مطلبی دیگر از این انتشارات
بجنگ
مطلبی دیگر از این انتشارات
سانتی مانتال احمق