تا بهار راهی نیست!!!35.699738,51.338060
دلمشغولی ام نیستی!!!

دیشب قبل از خواب دو خط کلیسای جامع خواندم و یک غزل از منزوی!
قهوه خوردم و شکلات کاراملی...پاستیل خوردم و آدامس نعنایی!!!
فیلم دیدم و شجریان گوش کردم!
دیشب دلمشغولی شبانه ام تو نبودی !
نه هوس خنده هایت به سرم زده بود و نه عطر تلخ و گرمت توی سرم پیچیده بود!
نه باران میبارید و عزای عاشقانه های تلف شده به پای قدمهای مرددت به جانم افتاده بود!
نه ستاره ها به ساز زهره میرقصیدند و نه ماه دلبری میکرد!
جنس دوم را برداشتم و ورق زدم به موهای جو گندمی سیمون دوبوار خیره شدم و چروکهای پنجه کلاغی کنار چشمهای روشنش را شمردم!
به شبهای پرستاره ی ونگوک زل زدم و خواستم که ذهن ونگوک را بخوانم وقتی که این نقاشی را می کشید!
به لامپ کم مصرف اتاقم چشم دوختم و چشمکهایش را شمردم .هر دقیقه پنج چشمک!
امشب برای اولین بار فهمیدم ماشین همسایه با سه استارت روشن میشود!!!
امشب به عالم و آدم پناه بردم تا دل مشغولی ام تو نباشی!
میگویند اگر نام کسی در ذهنت بگردد و بچرخد احتمال بسیار قوی او نیز به تو می اندیشد!
قطعا تو به من فکر نمی کردی امشب ،چون دل مشغولی امشبم تو نبودی!!!
آسیه محمودی
تجربه ی من از اسکیزوفرنی.
تا حالا
گیاهانی که در ذهنم می رویند و در اتاقم لالایی می خوانند. (تجربه ی من از اسکیزوفرنی؛ قسمت هشتم.)