گمشده در افکار و سایهها...
کابوس
- دیدی گفتم؟ میدونستم! تو ماه رو دوس نداشتی نامرد😭
- عزیزم! شاید ماهو دوس نداشته باشم ولی به خاطر تو همیشه نگاش میکردم:)
- بهم نگو عزیزم.
- باشه! تو بگو چی بگم؟
- هیچی نگو. تو دیگه برام مردی امیر!
- آخه... آخه......... باشه! ببخشید مزاحمت شدم.
- باشه؟ به همین راحتی؟ پس این یه سال چی؟...

- دِ بنال! چرا لال شدی لعنتی؟
- خودت نگفتی چیزی نگم؟
- اه! بدم میاد از این مسخرهبازیات
- ببخشید!
- انقد نگو. از معذرت خواهی بدم میاد.
- میشه بگی از چی بدت نمیاد؟
- از همه چی بدم میاد. از همه چیزت! قیافهت! صدات! چشمات! حرفات! فکرات!
- باشه! دوستت دارم. نمیگم متاسفم که بدم چون از عذرخواهی بدت میاد. من بدم! اینو یادم میمونه.
- فقد از جلو چشام برو!
- چشم! خداحافظت

-امیرررررررر! کجایی؟ واقعا رفتی؟! ببخشید!!! قول میدم دیگه مجبورت نکنم ماهو نگاه کنی
"نیستش! لعنتی...💔"
مطلبی دیگر از این انتشارات
بهرنگ طوفان
مطلبی دیگر از این انتشارات
سایه ی سیاه تنهایی
مطلبی دیگر از این انتشارات
دلتنگی