من از حساب کاربری اصلی خودم خارج شدم و به دلیل عدم دریافت پیامک حاوی کد ورود، فعلا به حساب خودم دسترسی ندارم! اما از اینجا خواهم نوشت! https://virgool.io/@Azadeh84
بیایید عکس بزاریم...
.
یکی از دوستان ویرگولی یه ایدهی جالب مطرح کردن از اینکه بیایم و عکسامونو به هم نشون بدیم! از اونجایی که منم چند روزه کسالت دارم و حالم خیلی خوب نیست، تصمیم گرفتم اینکارو انجام بدم شاید حالم یکم بهتر شه! کسایی که با من چت کردن میدونن من عاشق نشون دادن گالریم بودم! (روزگاری که چت وجود خارجی داشت)!
.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.


.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.
دلم نمیاد تو ویرگول پست بذارم و ننوشته باشم! پس این شعر شکسته رو هم از شاعر شکستهترش بپذیرید!
.
راه دوری به چشم میبینم
کوهی از خستگی به شانهی ماست
زنِ اندوهگینِ بیآغاز
در پی انتهای خانهی ماست
مادرم رخت عید پوشیده
ماهی از تنگ دردها رفته
روی آبی بلور خوابیده
بیصدا پیش ناخدا رفته
من خدا را امیر میبینم
طاق برجش ز درد و نادانی
هرچه دیدم به جز خدا در او
شیوههای غریب شیطانی
رنگ و روح از نگاه زن برخاست
آتش از چشم او برون پاشید
ماهیِ مُرده تا خدا پر زد
طعمه در چنگ گربه خون پاشید
زندگی بیخدا قدم میزد
پیش چشم گدای کمسالی
اشک او بیخدا زمین میریخت
پیش پای عزیزِ کنعانی
شاخهی یاس بی تو میروید
بیتو طفلی ز بوته میبوید
من بدون تو عاشق شعرم
ابر بی تو ترانه میگوید
خانهی زن صدای غم میداد
عشق بی تو هنوز جاری بود
پیر در انتظار فرزند و
جای مهرش همیشه خالی بود
مرگ در این حیات جاری بود
بوی زُهمش در این حوالی بود
چشم ماهی میان دندان و
تنِ گل در حصارِ خاری بود
"شعر را من سرودهام نادان"
چشم ماهی مرا صدا میزد
گوشهی عینکی گرانقیمت
روی پیراهن گدا میزد...
.
مطلبی دیگر از این انتشارات
نامه بنده قبل از زندان…
مطلبی دیگر از این انتشارات
خَفِگی.
مطلبی دیگر از این انتشارات
سرمای دی