اینجا روایت من از دنیای سینما و ادبیات رو میخونید.
نقد و معرفی کتاب مردی به نام اُوه: پیرمرد غرغرویی که دوستش خواهید داشت

کتاب مردی به نام اُوه ( A man called ove) کتابی است درام و کمی کمدی و رمانتیک که از روی آن یک فیلم به همین نام و فیلمی دیگر با نام *مردی به نام اتو* نیز ساخته شده. این کتاب در سایتهای مختلف معرفی کتاب نمره بالایی را کسب کرده و یکی از شناختهشدهترین و بهترین رمانهای معاصر به شمار میرود. مردی به نام اُوه اولین کتاب نویسنده سوئدی، فردریک بکمن است که با استقبال بالایی رو به رو شد و به مشهورترین اثر این نویسنده تبدیل شد.
مردی به نام اُوه داستان یه پیرمرد ۵۹ ساله و بدخلق است که با خیلی دنیای بیرون ارتباط ندارد و اوقات تلخی را سپری میکند. اُوه همسرش، سونیا را به علت سرطان از دست داده است. او آنقدر سونیا را دوست میداشته که بعد از مرگ او، امیدش به زندگی را از دست داده و قصد خودکشی دارد. اما در طول داستان، هر بار که میخواهد خودکشی کند، فردی یا اتفاقی به طور ناخواسته مانع خودکشی او میشود و جالب این است که تا پایان رمان، هیچ کس متوجه نمیشود که اُوه میخواسته خودکشی کند.
برای مثال در اوایل داستان، اُوه میخواهد با طنابی که تازه از فروشگاه خریده است خودش را دار بزند اما طناب به دلیل وزن زیاد او پاره میشود و او بر زمین میافتد. اُوه بعد از این اتفاق با طنابِ پاره شده به فروشگاه برمیگردد و شروع به دعوا با فروشنده میکند که: *مگر نگفتی این طناب بسیار خوب و محکم است؟ پس باید بتواند وزن یک مرد بالغ را تحمل کند.*
فردریک بکمن در شروع رمان، اُوه را در موقعیتی (خرید کامپیوتر از فروشگاه) قرار میدهد و اتفاقات پیرامون او و ارتباطش با فروشنده و دیگران را شرح میدهد و سعی میکند تا با فضاسازی و نشان دادن اعمال و رفتار اُوه، شخصیت او را به ما بشناسد.
در قسمتی از آغاز کتاب میخوانیم: "نه اینی را که گفتی نمیخوام. کامپیوتر میخوام!” فروشنده سرش را با زیرکی به نشان تأکید تکان میدهد. "لپ تاپ همون کامپیوتره.” اُوه فروشنده را با دلخوری چپ چپ نگاه میکند و انگشت اشارهاش را معترضانه روی پیشخان فشار میدهد. ” خودم می دونم!” … سپس زیر لب میگوید: ”اون وقت صفحه کلید از کجاش در میآد؟”
در همین صفحات اول، خواننده با اُوهای مواجه میشود که هنگام خریدن یک وسیله ساده و به دلیل اصرارش بر قوانین و درست انجام شدن کارها با فروشنده دیگران درگیر میشود. این شروع خیلی زود شخصیت اُوه را به مخاطب نشان میدهد: کسی که از بیمسئولیتی و بینظمی بیزار است و با دنیای اطرافش سرناسازگاری دارد.
درحقیقت اُوه با این تاکید و اصرار بر رعایت قوانین حتی قوانین کوچک (مثل پارک کردن خودرو در مکانهای مشخصِ محله)، میخواهد دنیایی را که همسرش، سونیا را از او گرفته کنترل کند و این سختگیریها نوعی مکانیسم دفاعی در برابر آشوب و ناآرامی درون او هستند.

روند داستانی کتاب خطی اما همراه با فلشبکهایی از گذشته اُوه است. محتوای داستان اجتماعی، عاشقانه و کمی روانشناختی پنهان است. داستان خیلی آرام و بدون هیجان خاصی پیش میرود ولی لحن جذاب و صمیمی کتاب به همراه طنز ظریفی که دارد، باعث میشود مخاطب با اتفاقات روزمره و روند داستان همراه شود.
تقریباً نیمی از کتاب از فلشبکهایی از زندگی گذشته اُوه تشکیل شده: از دوران کودکیاش تا روزی که رئیسش او را مجبور به استعفا کرد. این نوع روایت به خوانندگان اجازه میدهد تا اُوه را از طریق خاطراتش بشناسند و متوجه شوند که او بیدلیل به فردی بداخلاق تبدیل نشده و بیدلیل پرخاشگری نمیکند؛ بلکه این بدخلقیها و بدرفتاریهای او، مکانیسمی دفاعی در برابر مشکلات و غم و اندوه و خاطرات اندوهگین او است. این غرق در خاطرات گذشته بودن، موجب شده است که اُوه احساس بیزاری و بیگانگی نسبت به محیط و افراد اطراف خود داشته باشد و گوشهگیری و انزوا را برگزیند. درواقع سونیا نه تنها همسر، بلکه قطبنمای اخلاقی و اجتماعی اُوه بوده است که بعد از فقدان او، اُوه جهت زندگی خود را گم کرده است.
در قسمتی از کتاب آمده: اگر کسی ازش می پرسید زندگی اش قبلاً چگونه بوده، پاسخ می داد تا قبل از این که زنش پا به زندگیاش بگذارد اصلاً زندگی نمیکرده و از وقتی تنهایش گذاشت دیگر زندگی نمیکند.
نویسنده در اینجا نشان میدهد که اُوه زمانی توانست واقعاً زندگی کند که با سونیا آشنا شد. سونیا با اینکه تفاوتهای زیادی با اُوه دارد و عاشق آزاد و رها زندگی کردن است، برای علاقه اُوه به نظم و قوانین احترام زیادی قائل است. سونیا عاشق رقصیدن است اما اُوه آن را دیوانهوار میماند. سونیا شیفته علوم انسانی است درحالی که اُوه از آن بیزار است چون پاسخهای قطعی و مشخصی برای آن وجود ندارد. درواقع سونیا به اُوه آموخت که اگرچه زندگی کردن در نظم و چهارچوب به انسان آرامش میدهد اما آزادانه زندگی کردن هم لذتهای مخصوص به خودش را دارد.
در بخشی از کتاب میخوانیم: معلوم است که سفر با اتوبوس ایده زنش بود. اُوه اصلا نمیفهمید این کار چه فایدهای دارد. اگر مجبور بودند به جایی سفر کنند، میتوانستند حداقل با ساب (ماشین اُوه) بروند، ولی سونیا اصرارش بر این بود که سفر با اتوبوس «رومانتیک» است و اُوه در این میان به این موضوع پی برده بود که این «رومانتیک» ظاهراً خیلی مهم است.

یکی دیگر از شخصیتهای مهم داستان پروانه است؛ زنی ایرانی که به همسایگی اُوه نقل مکان میکند. پروانه، زنی خوش قلب و دوستداشتنی است که مسیر زندگی اُوه را عوض میکند و به همراه خانوادهاش باعث میشوند اُوه انزوا را کنار گذاشته و بتواند دوباره حس تعلق داشتن به خانوادهای را تجربه کند. فردریک بکمن به دلیل زندگی با همسری ایرانی به خوبی توانسته فرهنگ ایرانی را به نمایش بگذارد. در قسمتی از کتاب، پروانه برای آشنایی بیشتر با همسایه خودش، یعنی اُوه، برای او غذای ایرانی درست میکند و میبرد و اُوه آنقدر با این فرهنگ ناآشنا است که از پروانه میپرسد غذایی که آورده فروشی است؟
در داستان بارها نشان داده و حتی گفته میشود که اُوه مردی متعلق به زمانهای دور است و اگرچه در قرن بیست و یکم زندگی میکند، اما از نظر ذهنی متعلق به دنیایی است که سالها پیش در آن زندگی میکرده؛ دنیایی که یک مرد فقط زمانی مرد بود که بیرون از خانه کار میکرد، دنیایی که در آن انسانها کارهایشان را خودشان انجام میدادند و خبری از تکنولوژی و سیستمهای خودکار نبود. درواقع اُوه در این داستان نماینده ارزشهای همان زمانه دور مثل مسئولیتپذیری و سخت کار کردن است و شخصیتهای جوانتر نماینده ویژگیهای نسل جدید مثل سهولت، زندگی مجازی و انعطافپذیری هستند و این تقابلِ نسل قدیم و جدید که با درگیری و بحثهای بین اُوه و شخصیتهای دیگر با طنزی ظریف نشان داده میشود، از جذابیتهای کتاب است.
مردی به نام اوه با زاویه دید سوم شخص محدود نوشته شده است. یعنی داستان از دید یک شخصیت مشخص (در اینجا اُوه) روایت میشود و خواننده فقط به دانستهها، افکار و احساسات همان شخصیت دسترسی دارد؛ نه به ذهن و درونِ همهٔ شخصیتها. فردریک بکمن، با استفادهی هوشمندانه از شیوهی روایت سوم شخص محدود، کشش اثر را بیشتر و آن را جذابتر کرده است.
در بخشی از کتاب میخوانیم: جلوی پیشخوان مغازهای ایستاده که صاحبان اتومبیلهای ژاپنی میآیند تا کابلهای سفیدرنگ بخرند. اُوه مدتی کمکفروشنده را نگاه میکند. سپس جعبه نهچندان بزرگ و سفید را جلوی صورتش تکان میدهد. میپرسد: «خب! ببینم، این یکی از همون اوپَدهاس؟» فروشنده که مرد جوان ریقونهای است با تردید نگاهش میکند. معلوم است دارد سعی میکند جلوی خودش را بگیرد تا جعبه را بلافاصله از دست او نقاپد. «بله، درسته، آیپد. ولی خیلی خوب میشه اگه اینجوری تکونش ندین...» اُوه طوری جعبه را نگاه میکند که انگار نمیشود بهش اطمینان کرد. انگار جعبه یک وسپا سوار با شلوار ورزشی باشد که همین حالا به او گفته «آهای رفیق!» و سعی دارد یک ساعت مچی بهش قالب کند. «آها! پس کامپیوتره؟» فروشنده با سر تأیید میکند. سپس راجع به عکسالعملش فکر میکند و سرش را به علامت منفی تکان میدهد. «آره... یا، بله، خب، آیپد. بعضیها بهش میگن تبلت، بعضیها هم بهش میگن رایانه لوحی. آدم میتونه با دیدگاههای مختلف بهش نگاه کنه...» او جوری فروشنده را نگاه میکند که انگار مردک دارد پرتوپلا میگوید. «که اینطور!»

به طور خلاصه: مردی به نام اُوه نه تنها یک رمان سرگرمکننده، بلکه یک داستان روانشناسانه و عمیق است که شما را به راحتی با خود همراه میکند. میتوان گفت که این کتاب مورد پسند اکثر سلایق بوده و حتی گزینه خوبی برای علاقهمند کردن افراد به کتابخوانی است. اما اگر به داستانهای درام و واقعگرایانه علاقه دارید، قطعاً از آن لذت خواهید برد.
مطلبی دیگر از این انتشارات
مسئله ایران نیست؛ مسئله «امکانِ مرکز شدن» است
مطلبی دیگر از این انتشارات
ادبیات معاصر روس
مطلبی دیگر از این انتشارات
چرا جنگ ایران و آمریکا نبردی ۲۵۰۰ ساله است؟