حقیقتِ دستکاریشده با کمی تخیل
معرفی کتاب «آداب روزانه»

معمولا کتابهایی برام جذابترن که ادعای نجاتدادن آدم رو ندارن. کتابهایی که شعار نمیدن، نسخه نمیپیچن و قول تغییر ناگهانی هم نمیدن. فقط آروم و بیسروصدا نشون میدن چطور میشه دوام آورد و اسیر روزمرگی نشد.
در همین راستا، یه کتابی هست که من توی سه چهار سال گذشته، بیشتر از هر کتاب دیگهای به آدمهای مهم زندگیم هدیه دادمش. به کسایی که دیدم یه چیزی رو جدی دنبال میکنن؛ نوشتن، ساختن، فکر کردن، یا حتی فقط تلاش برای منسجمتر زندگی کردن.
در واقع هر بار که میخواستم به کسی بگم «ادامهدادن از انگیزه مهمتره»، ناخودآگاه رسیدم به کتاب «آداب روزانه».

تو این کتاب صد و شصت و یک نفر از بزرگترین چهرههای تاریخ جمع شدن تا عادتهای روزمرهی خودشون رو برای شما شرح بدن. «میسون کاری» نویسندهی کتاب، این صد و خردهای آدم رو با دقت و حساسیت زیاد انتخاب کرده تا از لابهلای آداب روزانه و سبک زندگیشون بشه یک دایرهالمعارف کوچک برای آداب انجام کارهای جدی و معنادار توی زندگی، نوشت.
نکتهای که باید بگم اینه که این کتاب درباره نبوغ نیست. درباره الهامهای ناگهانی، لحظههای جادویی یا ذهنهای همیشهروشن هم نیست. بیشتر درباره اینه که آدمها چطور با زندگی کنار اومدن و تو دل همین کناراومدن، با همه سختیهاش، چیزی خلق کردن.
این کتاب هیچ شباهتی به کتابهای روانشناسی توی بازار کتاب نداره. زبان کتاب بسیار ساده و روونه. در واقع این کتاب بیشتر از این که شبیه به کتابهای خودپروری باشه، یک مجموعه کامل و جذاب از حکایتهای کوتاه و پندهای آموزنده است. از همون اول با خاطرات و داستانهای واقعی سروکار داریم که بدون اشارهی مستقیم نویسنده، میتونن پیامشون رو به مخاطب منتقل کنن.

برای من خوندن عادتهای روزانهی نویسندهها، هنرمندها و افراد متفکر واقعا تسکیندهنده بود. اینکه میفهمی خیلی از اونها هم با بیحوصلگی، اضطراب، خستگی، وسواس یا حتی آشفتگی زندگی میکردن. اما بهجای اینکه منتظر حال خوب بمونن، برای خودشون یه روتین شخصی ساخته بودن. روتینی که همیشه هم جذاب و الهامبخش نبود، اما جواب میداد.
در واقع چیزی که این کتاب به من یاد داد، ساده اما عمیق بود. اینکه کارکردن و زندهموندن لزوما نیاز به حال عالی نداره. نیاز به پیوستگی داره. نیاز به یه چارچوب کوچیک و قابلتحمل داره. چیزی که هر روز، حتی تو بدترین حال، بتونی انجامش بدی.
این کتاب برای من دستورالعمل موفقیت نیست. آینهست. آینهای که نشون میده هر کسی تو زندگی راه خودش رو ساخته. با ضعفهای خودش. با وسواسهای خودش. با بدن خسته و ذهن ناآرام خودش. و با زندگیای که خیلی وقتها مهربون نبوده. و با این حال، دست از ساختن برنداشته.
من آداب روزانه رو نه برای تغییر بزرگ، بلکه برای ادامهدادن دوست دارم. برای روزهایی که قرار نیست شاهکاری خلق بشه، اما هنوز باید ایستاد. نشست. نوشت. فکر کرد. و یه قدم کوچیک دیگه برداشت.
ضمنا فیدیبو برای نسخهی الکترونیک این کتاب یه تخفیف خیلی خوب گذاشته الان.
این پستم برای مهرداد عزیز نوشتم.
مطلبی دیگر از این انتشارات
نگاهی کوتاه به آرای میرزای نائینی
مطلبی دیگر از این انتشارات
دربارهی زنی که شبیه خیلی از ماهاست
مطلبی دیگر از این انتشارات
شهرزاد! در هزار و دومین شب برای که قصه میگویی؟ شهریار گوشش از قصه پُر است...