سمبل

همین صبح،من:
همین صبح،من:


الان که همه خوابن وقت خوبیه برای نوشتن ؛ البته که من برای نوشتن وقت نمیشناسم و سه شنبه وسط کلاس ریاضی هم غرق تو دنیای خودم بودم منظورم اینه چون کارهای زیادی برای انجام دادن دارم همه فکر میکنن این یه جور وقت تلف کردنه شاید باشه نمیدونم ولی فکر کنم بعدها نیاز داشته باشم این روزا رو بخونم نه؟

مثلا باید بخونم که از چه موقعی به بعد ماه بهمن برام شد سمبل زندگی؟


من از زمستون خوشم نمیاد

حس میکنم با سرد شدن هوا رابطه بین آدمها هم سرد میشه

بعد که وقتی بهار اومد و درختا شروع کردن به شکوفه دادن رابطه ها هم دوباره شکوفه میزنن البته اگه هنوز چیزی ازشون مونده باشه..

بعضی درختا کلا توی زمستون از بین میرن و حتی تا بهار نمیمونن که بخوان شکوفه بدن و این دست خودِ باغبون یا کشاورز نیست، شرایط ایجاب میکنه

اون هر کاری هم کنه نمیتونه جلوی زمستون رو بگیره

پس نمیتونیم بگیم اون حواسش نبوده یا براش مهم نبوده

هر چقدر هم که تنه درختا رو مایعی از جنس لیپید بزنه و جلوگیری کنه از تعرق ( اگه درست گفته باشم) بازم ممکنه حریف آب و هوا نشه

آیا درسته بگیم که باغبون عاشقِ درختش نبوده؟


دیشب؛ اولین نفساشو کشیده

اولین گریه هاشو کرده

اولین شیرشو خورده

دیشب؛ چشماشو اولین بار باز کرده

چیزی که براش میخوام اینه که هیچوقت پشیمون نشه..

حس عجیبی بهش دارم

با اینکه هنوز ندیدمش و هنوز نمیتونم اسمشو صدا بزنم اما اونا همیشه برای من الهام بخش میمونن


مدت زمان زیادیه که درباره خیلی چیزا ننوشتم

ازم پرسیدی و دلیلش رو بهت گفتم:

"وقتی با یه نفر دربارشون حرف میزنم دیگه نیازی به نوشتن ندارم"

در نتیجه الان که نوشتم معنیش برعکسِ همین میتونه باشه.


همینقدر هم کافیه

همونطور که گفتم وقت زیادی ندارم


واقعا میخوامش
واقعا میخوامش


قطعا او دیوانه است و همینطور غیرمنتظره..