قاصد

منبع اینترنت
منبع اینترنت

هیچ وقت نفهمیدم عجله‌ی موج‌ها برای چیست؟ چه می‌خواهند بگویند که برای رسیدن به ساحل سر از پا نمی‌شناسند؟ شتابان می‌آیند گویی خبر مهمی دارند و باید زودتر ساحل را خبر کنند؛ دیگر نمی توانند این حرف‌ها را در دلشان نگهدارند.

یکی از موج‌ها را دنبال می‌کنم. بالاتر از بقیه‌ی موج‌های روبرویم است و سریع‌تر. منتظرم تا محکم به ساحل بیاید و پاهای شنی‌ام را خیس کند. جلوتر می‌آید اما هنوز به ساحل نرسیده ناگهان گم می‌شود. شاید هم رام می‌شود...

بیشتر که دقت می‌کنم انگار هر چه موج‌ها سراسیمه‌ترند، هنگام رسیدن به ساحل آرام‌ترند.

هر چه خشمگین‌تر باشند زودتر سرکوب می‌شوند.

زودتر می‌فهمند که اینقدر عجله لازم نبود..

موجِ بی‌تاب کمی پاهایم را خیس می‌کند. آب دریا گرم است. پاهایم در شن فرو می‌رود. موج دیگری را دنبال می‌کنم که نمی‌دانم کدام موج به سرعت از پاهایم رد شد. اصلاً به این یکی نمی‌خورد بیشتر به ساحل بکوبد!

رد پاهایم عمیق‌تر شده؛ شبیه حفره‌ی کوچک. حفره را رها می‌کنم و کمی بین صدف‌ها راه می‌روم. دوباره برمی‌گردم. به همان‌جا که منتظر موج‌ها بودم. ولی حفره را پیدا نمی‌کنم. ردپایم گم شده...