Mani·۲ ماه پیشافرادی که باز میگردند.سردرد امانم را بریده است. دراز که میکشم سرم سنگین میشود و انگار سنگی بزرگ در میان افکارم افتاده است. سرپاهم که بِایستم زمین زیر پایم میلرزد…
Mani·۳ ماه پیشقاب عکسِ قاتل.بطریِ خالیِ الکل کنارش و روی کاشی های سرد و یخزدهی حمام ولو شده است. این بطری، شاهدِ خاموشِ شبِ گذشته و تمامِ آشفتگیهایِ درونیِ اوست.
Mani·۵ ماه پیشپُرترهی جاندار.دستسازه*با دستانی که به طرز عجیبی آرام به نظر میرسیدند قلمو را در میان رنگها میگرداند.اتاق با بوی تندِ سیگار و رایحهی شیرینِ رنگِ روغن…
Mani·۶ ماه پیشجنونِ بی حد و حصر.درمیان هیاهوی جمعیت گم شده بود.صداهامغزش را سوراخ میکردند.کراواتش هم دور گردنش تنگ شده بود و نفس کشیدن را برایش سخت میکرد.احساس میکرد در یک…
Mani·۸ ماه پیشکلبهی سوخته.هوا واقعا زیبا بود،اما صداهای اضافیِ ماشینِ قراضهام آن شرایط ناب را خراب میکرد.طوریکه حتی صدای آهنگ با ولومِ آخر هم، چندان صدای نقونوقش ر…
Maniدراتاقک زیر شیروانی ذهن·۹ ماه پیشاو عاشق باران است.قولشان این بود اگرجایی جدا از هم بودند و بارانی بارید،اولین چیزی که به ذهنشان اجازهی ورود میدهند خاطرات مشترکشان باشد.خاطراتی که در دلِ با…
Maniدرکاریزما·۱ سال پیشزمان هم میایستد!با یک دستهگلِ بزرگِ رزِ قرمز وارد خانه میشود.هنگام بازکردن در هم احتیاط میکند که صدایی درنیامده و سورپرایزش خراب نشود.با دیدنِ چراغِ روشنِ…
Mani·۱ سال پیشجنگلی همانند چشمانش..بسیار سخت است،آن هم دراین سرمای سوزان و روزهای سفیدپوش.نبودت را میگویم..!درخیابانی که اینبار صاف بودنش نه بخاطر آسفالت بلکه بخاطر یخزدگیس…
Mani·۱ سال پیشسیگارِ چهارم.در لابهلای دریچهی پنجره نشسته و خود را بغل کرده بود.سرش بعداز مدتها رویِ سکوت را میدید.. به گربهی سیاهی که هرروز در کوچهشان پرسه میزد…
Mani·۱ سال پیشآخرین تصویر..با برخورد نور خورشید بر چشمانم، تا نیمه، بازشان کردم.دستم را روی تخت کشیدم و با احساس خالی بودن از جایم پریدم، درحال یافتنش بودم که دیدم بر…