https://t.me/kaito_ohikari
~جستوجوی بیپایان~

به دنبال شخصی هستم، میدانم که هست و میدانم که از حال دل من خبر دارد، اما..نمیجویمش.گویی اورا گم کردهام و سراسیمه به دنبالاش هستم، اما پیش چشمانم ظاهر نمیشود..کسانی هم هستند که مانند من به دنبال او هستند..وبعضی ها هم هستند که اورا دیدهاند؛ خوشا به حال آنها، دیگر حسرتی در دل ندارند و آراماند..وقتی میگویم آرام، محیط اطرافشان نیست؛ آنها دلشان آرام است و یک اطمینان قوی در دلشان هست که درست میشود، اگر صبر داشته باشند، همه چیز درست میشود و در سرجایش قرار میگیرد..صبر داشتن سخت است، اما پایاناش خوش است..هرچقدر عجول باشیم به ضرر خودمان است و بیشتر در مرداب فرو میرویم..مردابی که خودمان ساختهایم، ساختهٔ ذهن ما؛ذهن ما بسیار قوی است، قوی تر ازهرچیزی..کافیست به یک چیز فکر کنی، تورا به سمت خود میکشد و تو هرجایی را نگاه میکنی، راه چارهای نمیابی..اما این مرداب هم ممکن است تمام شود و راحت شوی..شاید اگر فکرت به سمت او برود، آن مرداب کمتر شود و بتوانی خود را بیرون بکشی.

حال دلتنگ و به دنبال او هستم، اما هرکجا به دنبالاش میروم، او دور تر میشود..اما دلم میخواهد وقتی میآید از من ناراحت نباشد و کارهایم اورا نرنجانده باشد...
با اینکه نیست و دلم قرار ندارد، اما یاد او باعث میشود، دل بیقرار من آرام گیرد..پس ای آرام کنندهٔ دلها و قلبها منتظرت هستم.



مطلبی دیگر از این انتشارات
رد پای زندگی...
مطلبی دیگر از این انتشارات
از روزهایی که کسی بر خط نبود!
مطلبی دیگر از این انتشارات
غروب پاییز