رویای مشترک!
این رویای من نه با یک انسان واقعی بلکه با یک شخصیت خیالی در یک کتاب مشترک است.خواب مادر و مادربزرگم را دیدم و چند گربه که در حیاط با آنها مشغول بازی بودم!(جزئیات خواب را به خاطر نمی آورم و فقط در تلاش بودم کلید واژه هایی از ان را در ذهنم حک کنم)
حوالی ساعت 4 صبح که از خواب پریدم ،مشغول خواندن کتاب الکترونیکی ام شدم:مامان و معنای زندگی از اروین د یالوم
یکی از شخصیت های داستان از نامه ی مادربزرگش به مادرش میگفت که در ان توضیح میداد چرا توسط یک گربه طلسم شده اند و این طلسم قرار است تمام روابط عاشقانه ی آنها را بر هم بزند!
نمیدانید چقدر برایم خوشایند است وقتی چنین کتاب های جدی و مهمی به سورئال روی میاورند و برخی مفاهیم روانشناسی را در چنین قالبی توضیح میدهند.
شاید تاثیرات داستان های دیزنی باشد که در کودکی گرفتار رنگ و جادوی آنها بودم؛یا ناشی از تمایل ناسالمم به فرار از واقعیت و جست و جوی یک زندگی آرمانی در ذهنم.
هر چه باشد چنین رویاها و نماد هایی برای من گویی از دنیای جادویی ناخوداگاه فرستاده میشوند و من نمیخواهم برچسب تصادفی بودن به آنها بزنم!
بعنوان یک 26 ساله ی شاغل و سرگرم در زندگی کارمندی و ماشین وار،من همواره در جست و جوی کوچکترین اثری از احساس و لطافت و شهود در زندگی ام هستم و معتقدم احساس منبع سوخت منطق است و اگر نتوانم به خوبی از پس اداره ی احساسات و دنیای درونی ام بربیایم،منطق بی فایده خواهد بود.
مطلبی دیگر از این انتشارات
خاطرات شما محاله یادم بره!
مطلبی دیگر از این انتشارات
چرا اینجام؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
خوف