هیچ وقت شبیه آنها نبودم
فقط از نظر ظاهری شبیه به آنها بودم ، ولی عقایدم زمین تا آسمان با آنها متفاوت است.
گاهی وقتا با خودم میگم ، شاید این کسی که اهمق است منم ، شاید کسی که عمق ندارد منم .
ولی بعد دوباره به عقاید آنها فکر میکنم و میگم نه .
به آن طرف هم میگم نه چون نمیدانم چه دقیقا درست است .
هیچ وقت راجب عقایدم صحبت نمیکنم و نخواهم کرد تنها چیزی که میتونم بگم این است
من خدا را قبول دارم ، همین
میشه گفت من نه خیلی به طرف راست هستم نه خیلی تمایل به چپ ها دارم
من چیزی به دور این دو طرف هستم ، حتی مرکز هم نیستم ، میشد گفت من دور از مرکزم
اگر یک جهت قراره بود برای خود مشخص کنم ، جنوب بود .
ولی خیلی دوست داشتم برم شمال و همه چیز رو واضح ببینم.
در کل هیچ وقت شبیه آنها نبودم ، هیچ وقت عقایدم با آنها یکی نبود ، ولی ترسیدم اگر بگویم از جامعه ترد شوم.
عکس ها نوشته ها و چیز های دیگر آنها رو میبینم و با خود میگم چرا نمیتوانم همزاد پنداری کنم ؟
گاهی خودم را سرزنش میکنم...
شاید شما فکر کنید من درباره طرف راست ها صحبت میکنم اما نه اشتباه است .
من درباره هیچ کدام از طرفین صحبتی ، قضاوتی انجام نمی دهم
زیرا من در شمال نیستم که تمام زوایا را باهم ببینم ، من در جنوبم
جایی که نه راست نه چپ و نه مرکز
من همه چیز را از پایین نگاه میکنم و هرگز جرعت نزدیک شدن را پیدا نمیکنم.
جرعت چیزی که بهش اعتقاد ندارم.
اگر بخواهم راجب عقایدم صحبت کنم ، بعد از مرگم خواهید آن را خواند.
در قالب یک کتاب .
من نه بی طرف هستم نه طرفدار
ولی من ، پایین هستم. من جایی هستم به دور از زندگی ..
به دور از واقعیت ، هیچوقت در هیچ موضوعی نظر نخواهم داد ، چون من اصلا در این دنیا خودم را نمیبینم
شما میتوانید من را در دنیای رویا هایم ملاقات کنید نه در اینجا
شاید درباره آن دنیا نظرم را بگویم ولی در اینجا شبحی بیش نیستم.
جوری که انسان ها با من رفتار کردند .
من هم به آن تبدیل شدم ، من در دنیای خواب و رویا زنده هستم اینجا مرده ای بیش نیستم.
مشکل من نه ثروت نه پول نه جنگ نه عقاید
مشکل من رفتار آدم هاست .
قلمم میلرزد.
مطلبی دیگر از این انتشارات
تماشاخانه؛ جایی فراتر از آنچه میدانیم
مطلبی دیگر از این انتشارات
یاوه های عمیق!
مطلبی دیگر از این انتشارات
ادامه شکنجه روحی