شرقیِ غمگین
پایانِ ما
تو برای همیشه برای من همان عقدهای باقی خواهی ماند؛ که نتوانستم به او برسم.
میدانم که آرزوی وصال تو برای همیشه بر روی دلم سنگینی خواهد کرد.
خوب به خاطر میآورم که حرف هایت چون تیر زهرآگینی بر قلب پاره پارهام نشست و برایت مهم نبود چگونه آتشم میزدی.
منو تو مانند روز و شب، خورشید و ماه بودیم؛ هیچوقت نمیتوانستیم به یکدیگر برسیم و من از روز اول این را خوب میدانستم. میدانستم عشق تو مرا آتش میزند و خودم با عقل خودم پا در آن نهادم.
اما این را بدان! که عشقِ تو برایِ من بسیار مقدس است
و هیچوقت پشیمان نیستم که روزی دل و جان و تمام زندگی ناچیزم را به تو تقدیم کردم.
اگر میتوانستم تمام جهان و هستی را به تو میبخشیدم ای یار سنگدل من
من به قربانت شوم. دعا میکنم که خداوند تمام غمهایت را به من بدهد تا هیچ موقع غمگین نباشی.
این درد تا همیشه با من باقی میماند و من خودم با جان و دل پذیرایش هستم.
درد نبودنت هیچگاه مرا رها نمیکند، برعکس خودت.
۱۱ بهمن ۱۴۰۴
مطلبی دیگر از این انتشارات
تغییر اوضاع
مطلبی دیگر از این انتشارات
حال
مطلبی دیگر از این انتشارات
از خودم بدم میاد