telegram)@Dravaizarduy) https://eitaa.com/sarmawarior imaniabo821@gmail.com
یاوه های عمیق!

تنها دعائی که واقعا درکش کردم این بود :
«خدایا من رو با خودم تنها نگذار »
# من احساساتی ام یا واقعا فشار زیاده ؟
# فقط چند قدم دیگه تا شرور شدن فاصله است ، باید همون موقع که داشتم درد می کشیدم خلاصم می کردین !
# چیز هایی که در سایه های اجتماع طرد می کنیم روزی کل جامعه را تصاحب خواهند کرد !
# چرا تهش بازم تنها ایم ؟
# این روزا فهمیدم پول نمی خوام ، هدف می خوام . یه چی که صبح زود براش پاشم و به خاطرش دیر بخوابم و مشتاق نتیجه اش باشم ، حتی اگه برای صدمین بار خرابش کرده باشم .
# نیومدی چشمه احساستم خشکید
حیف شد قسمت های خوبش رو از دست دادی ، حالا شدم یکی مثله بقیه ، دارم به چیزای دیگه فکر می کنم ، بعدا که رسیدم به هدفم خبرت می کنم .
# راستی چی شد که این شد ؟
# خدایا ! شوخی های ما رو جدی می گیری یا جدی های ما رو شوخی ؟
# نترس ! دنیا مجبوره بچه ناخلف کلاس رو تحمل کنه . تهش می بینی همونا وضع زندگی شون از تو که خرخون بودی بهتره ،
واسه یه چیز درست تلاش کن .
تلاش نکردن بهتر از اشتباهی پارو زدنه ! حداقل اینجوری کمتر گم می شی .
# آره دایی ! حواست به تفریحاتت باشه .
یادت باشه لذت و درد رابطه عمیقی با هم دارند .
# دروغ می گن ! وقت نداریم ! الانم دیر شده !
به قول داداشم : خب که چی ؟ می خوای چون دیر شده دست روی دست بزاری ؟
پاشو و بقیه اش رو نجات بده .
حتی اگه فقط یه روز دیگه فرصت باقی مونده .
مطلبی دیگر از این انتشارات
برگی از روزمرگی های یک گروگان
مطلبی دیگر از این انتشارات
رد پای زندگی...
مطلبی دیگر از این انتشارات
شرم