"雪/برف❄"

雪…綺麗ですね。

دانه های برف زیبا، به روح من ببارید و از روح من عبور کنید... آرامشی که درون دانه های کوچکتان وجود دارد، سرمایتان را برایم غیرقابل حس کردن میکند... به راستی که زندگی همین است، چه در غروب برفی اش، چه در غروب طلایی رنگش و چه غروب خاکستری رنگ و یا طوفانی اش، به تو احساس آرامش شناور بودن روی سطح یک رود را میدهد، حال این به تو بستگی دارد که صدای آب گذرای کنار گوشت را دریابی یا ترسِ از غرق شدن داشته باشی...

زمستان عزیزم، سکوت تو برای من قابل احترام ترین است، همان سکوتی که دانه های برفی با آن روی سطح زمین سرد می نشینند... و در حقیقت، سرمایت دل ها را سرد میکنند، آدم ها را غمگین میکند، اما اگر آن نور کوچک را در کنار خود داشته باشیم، آن نوری که مانند نور تیر برق تنهای بیرون پنجره خانه است و در هر شرایطی آنجا می ایستد، آن نور کوچکی که هر روز بدون استثنا روشن میشود، و اگر به آن توجه کنیم و عشق بورزیم، آن نور کوچک شعله میکشد، به قدری که زمستان سرد قلبمان را تبدیل به تابستانی گرم و درخشنده با آسمانی پر ستاره میکند، اما در نظر من، آسمان برفی زمستان هم به طرز خیره کننده ای زیباست، آری، سرمایش دل سرد کننده است، اما مگر آن هم زیبا نیست؟ و خب، اگر از سرما بیم داری میتوانی با نگاهی گرم بنگری... و خوش به حال سرما دوستان:)!

اولین برف سال چهارصد و چهار،

نوشته شده توسط مارنی.