به تو.


به آغوشت فکر میکنم. به وجود سراسر غمت. به اشک‌هایی که گرمای تنت را میدزدید.‌ سرد بودی؛ حتی با من. به طلوع آفتاب فکر میکنم. به ریشه‌های گرمش. به خورشید. به سوزان بودنش‌. به تو فکر میکنم میان هزارن تکه‌‌ی طبیعت. به موهای آشفته‌ات. به آغوشت. به آغوشت. به آغوشت.

لبخند‌های کوچک پیچیده شده‌ روی‌ لب‌هایت. به غم. به سرمای دست‌هایت. به مرگ. به مرگ تو فکر میکنم. اشک چشم‌هایم‌ را احاطه می‌کند. دیگر برای من نیستند. به از دست دادنت فکر میکنم. به نبودنت. به نشنیدن حرف‌ها و به نداشتن بوی تنت. به عطر گردنت فکر میکنم. به لباس‌های همیشه تیره‌ات. به تو‌. به تو. به تو.

به این فکر میکنم که تُنِ صدایت روی گردنم سنگینی می‌کند. روی گوش‌هایم. بوسه‌هایت. لب‌هایت. لب‌هایت و اشک. اشک از نداشتنشان.

جان میگیرم؛ با هر لمسِ تنت.

به خاک فکر میکنم. به بغل پوچش. به سرمای زمستان و برف. به پاییز و برگ. به بهار و خشم. به تابستان. تابستان قلبم بیشتر یخ می‌بندد. به نداشتنت. چه کنم؟ با نبودنت، چه کنم؟ با حرف‌های زیاده نگفته‌ام. با آغوش‌های خالیم. با خاطرات مانده‌ات. به چشم‌هایت فکر میکنم. به برقِ روشن خورشید درونشان. تنها خورشیدی که میپرستمش. به یگانه ماهِ آسمان قسم.

بی تو تهی ترین پازل این صفحه منم.

غمگین ترین منم.

تنها ترین هم...