ویرگول
ورودثبت نام
zar
zarو شاید کلمات راهی باشند برای زنده ماندن پس از مرگ...
zar
zar
خواندن ۲ دقیقه·۲ ماه پیش

دویست و بیست هزار تومان

موهایم باز شده و زیر مقنعه به گردنم چسبیده است. نمیدانم کش مویم کجا افتاده است. خسته و کلافه‌ام. تمام تنم داغ است و از عرق خیس. حالم از خودم به هم می‌خورد. می‌خواهم بنشینم روی زمین و زار زار گریه کنم. راننده کارتخوان ندارد. همراه بانکم کار نمی‌کند و مرد پولش را همین حالا می‌خواهد و هرچه می‌گویم کارت ملی‌ام را گرو می‌گذارم، زیر بار نمی‌رود. کوله‌ام را توی ماشینش می‌گذارم. عرض خیابان را می‌دوم به سمت سوپر مارکتی که نزدیکتر است. مغازه تاریک است و یخچال‌ها هم خاموش. برق رفته. هوای مغازه دم دارد و بوی نا می‌دهد. مرد دارد اسکناس‌های صورتی رنگ پنجاه هزاری را می‌شمارد. می‌گویم:

_آقا می‌شه دویست تومن به من پول نقد بدید؟ به جاش کارت می‌کشم!

اسکناس‌ها را جلوی چشمم می‌گذارد توی دخل و درش را می‌بندد.

_نداریم خانم!

نگاهش می‌کنم. نگاهم می‌کند. عرق پیشانی‌اش را می‌گیرد و شاگردش را صدا می‌زند:

_مُری! این برق وامونده کی میاد؟

می‌آیم بیرون و صدای مُری را می‌شنوم که می‌گوید:

_یه ساعت و نیم دیگه آقا!

زیر لب می‌گویم: مرده شورت رو ببرن!

مرد غر می‌زند: مرده شورش رو ببرن!

مغازه‌ی کناری لوازم خانگی است. حاضر می‌شود دویست هزار تومان بدهد و در ازایش من دویست و بیست هزار تومان کارت بکشم. مرده شور امروز را ببرند!

پول را به راننده می‌دهم و می‌دوم به سمت بیمارستان. مادر هنوز نیمه هوشیار است. هذیان می‌گوید. از بابا می‌پرسد و یادش نمی‌آید آوردمش توی بخش. یادش نمی‌آید زورم نرسید بلندش کنم و پرستار آمد کمکم و او را نشاندیم روی ویلچر. یادش نمی‌آید من باور اولم بود که ویلچر به دست می‌گرفتم و نمی‌توانستم درست کنترلش کنم. یادش نمی‌آید چشم‌هایم پر از اشک شده بود وقتی می‌خواستم روی تخت بخوابانمش. و فکر نکنم هیچ وقت هم یادش بیاید.

لب‌هایش خشک شده. سرش را بالا می‌آورم و کمک می‌کنم کمی آب بخورد. ترسیده‌ام. وحشت کرده‌ام. سرمای غیر عادی اتاق و بوی تند الکل تنم را به لرزه انداخته است.

_گریه نکن ماما...

صدایش ضعیف است و چشم‌هایش بسته... هذیان می‌گوید و من واقعا دارم گریه می‌کنم. دست می‌برم تا کوله‌ام را از شانه‌ام بردارم که تازه می‌فهمم نیست. توی تاکسی جا مانده است. می‌نشینم روی سرامیک‌های سفید و سرد و زار زار گریه می‌کنم.

«زَر»

مادر
۴۰
۰
zar
zar
و شاید کلمات راهی باشند برای زنده ماندن پس از مرگ...
پست‌های ویرگول
پست‌های ویرگول
پست‌های کاربران ویرگول پس از تایید در این انتشارات قرار می‌گیرند
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید