نگاهی عمیق به تاریکی

سال‌ها پیش با دوستی که افسردگی شدید داشت صحبت می‌کردم. می‌گفت: «خیلی تلاش می‌کنم که حالم خوب باشد ولی هر روز غم به چشم‌هایم زل می‌زند و می‌گوید من از تو قوی‌ترم و نمی‌گذارم هیچ کاری انجام دهی.» بعد از آن سال‌هاست به بخش تاریک وجود خودم و دیگران نگاه می‌کنم. عمیقا نگاه می‌کنم تا در مسیر خودشناسی بتوانم جلو بروم.

در طول این سال‌ها این عبارت را در همه تاریکی‌ها دیده‌ام. تاریکی همواره اینگونه است که به چشم‌هایمان زل زده و می‌گوید: "من از تو قوی‌ترم و نمی‌گذارم هیچکاری کنی."

در زمانی که عمیق‌ترین نقطه تاریک خودمان قرار داریم باید بتوانیم احساسات‌مان را کنترل و عمیق نگاه کنیم. آنجا دقیقا جاییست برای نگاه کردن، زندگی را دیدن و آموختن. جدای از اینکه چه برداشت می‌کنیم و یا چقدر حال‌مان بد یا خوب می‌شود، برای دیدن اینجا هستیم. مشاهده عمیق تاریکی... مشاهده عمیق نیمه تاریک وجود؛ مشاهده عمیق بخش تاریک زندگی...

زندگی همیشه و تماما زیبا نیست. گاهی هم تاریکی به چشم‌هایت زل زده و می‌گوید: «من از تو قوی‌ترم. هیچ غلطی نمی‌توانی کنی.» اینجاست که در بن‌بست فکری و احساسی قرار می‌گیریم. اینجاست که وارد بخش واکنشی خود شده و اجازه می‌دهیم نیمه تاریک وجود، تمام ما را در بر گرفته و کنترل کند.

بیداری از مشاهده تاریکی آغاز می‌شود.

بیداری از چه؟

از واکنشی بودن. از بدون فکر عمل کردن. از تسلیم تاریکی درون خود شدن.

وقتی با تاریکی بیرونی روبرو می‌شویم گویی برای ما آشناست. گویی چیزی در درون ما می‌گوید: "عه! تو! می‌شناسمت." تاریکی‌ها یکدیگر را آغوش کشیده و ما را هم با آن تاریکی یکی کرده و در آن غرق می‌شویم. اینجاست که نیچه می‌گوید کسی که با شر مبارزه می‌کند باید مراقب این باشد که خود تبدیل به شر نشود.

باید به این موضوع آگاه شده و خود تبدیل به شر، تبدیل به تاریکی نشویم.

بدانیم که در جای جای مسیر زندگی، ممکن است در تاریکی‌های بیشماری وارد شویم. سوار بر قطاری هستیم که بارها و بارها از تونل‌های تاریک می‌گذرد ولی قرار نیست تا ابد در آن تونل تاریک باقی بماند. در آن تونل ناامید نشده و بدانیم که برای رسیدن به روشنایی و نور، لاجرم باید از دل تاریکی گذشت.

الان که این را می‌نویسم، 26ام دی ماه و در 192مین ساعت قطعی کامل اینترنت هستیم. فرصتی است برای دیدن درون خودمان، شناخت عمیق‌تر و تمرین مشاهده‌گری.

نه اینکه یک مشاهده‌گر منفعل باشیم بلکه یک مشاهده‌گر عمل‌گرا. با وجود تمام سوگ‌ها، غم‌ها و دردی که وجود دارد به خودمان و احساسات درون خود نگاه کنیم و درس‌ها را یاد بگیریم و زندگی‌مان را به نسبت آن درس‌ها جلو ببریم.

کاری که این روزها انجام می‌دهم این است:

  • نوشتن افکار و احساساتم در هر روز

  • پیاده‌روی روزانه (حتی در خانه)

  • خواندن کتاب

  • و متوقف نکردن یادگیری

این‌ها باعث شده دچار انجماد ذهنی نشوم و بتوانم به مشاهده‌گری و مطالعه تاریکی بدون اینکه خودم تبدیل به تاریکی شوم بپردازم.