اگه دیگه نبودم، با این‌ها منو یادت بیار. (چالش هفته)

معرفی می کنم: دارچین بچه های ویرگول، بچه های ویرگول دارچین.
معرفی می کنم: دارچین بچه های ویرگول، بچه های ویرگول دارچین.

هر وقت روی اینتِر کیبورد محکم کوبیدی، جوری که انگار قراره فصل جدیدی از زندگیت شروع بشه، منو یادت بیار.

اگر یه روزی چشمت خارش گرفت و به جای چشمت شیشه‌ی عینکت رو مالیدی، منو یادت بیار.

هر وقت زیر نور لامپ آشپزخونه، کنار یخچال، تمیز بودن عینکت رو چک کردی و از خودت پرسیدی که: "من چجوری از پشت این همه کثافت می‌بینم؟!"، یاد من بیفت.

قهوه‌ات رو با هل و زعفران و با یادِ من بنوش.

هر جا، به هر شکلی و در هر زمانی کاهو، دارچین و خرگوش دیدی، من و دارچین رو به یاد بیار و گاز محکمی به هویج بزن.

هر وقت هوس فالوده کردی و بعد یادت اومد که قراره درگیری هولناکی با قاشق کوچیک و یک بار مصرف، رشته های فالوده و خرده یخ‌هایی که تبدیل به آب قند شدن داشته باشی و از خیرش گذشتی، من رو یادت بیار.

هر وقت جایی سوتی دادی، من رو به یاد بیار که گفتم: "عمه جون زحمت نکش به خدا خسته مون می کنی اینقدر تعارف می‌کنی." و آرام بگیر.

هر وقت خواستی یک خاطره خنده‌دار تعریف کنی ولی اونقدر توضیح دادی و جزئیات رو گفتی که یادت رفت اصلا چرا داری حرف می‌زنی، من رو به یاد بیار.

هر وقت خواستی مانتوهای دهه شصت رو مسخره کنی و به‌جای اِپُل گفتی اُپِن و فهمیدی که خودت مسخره‌تری، به یاد من بیفت.

اگه از جات بلند شدی و استخوان‌ها و مفاصلت سمفونی را انداختن، با هر صدای جیرجیر و تق و توق یاد من بیفت.

اگه فامیلی کسی رو نمی‌دونی و موقع صدا کردنش گفتی آقا/خانم "چیز"، من رو به یاد داشته باش.

هر وقتی اونقدر از ته دل خندیدی که خنده‌ات دیگه صدا نداشت و خودت رو به در و دیوار کوبوندی، من رو یادت بیار.

هر وقتی که اونقدر need for speed بازی کردی تا انگشت‌هات چلاق شدن، با شکستن قولنج تک تک انگشت‌هات یه آخیش بگو و از من یاد کن.

اگه رژیم گرفتی و وزن کم کردی و این مناسبت رو با شیرینی جشن گرفتی، من رو به یادت بیار و یه شیرینی دیگه هم به یاد من بخور.

هر موقع متنی درباره نانو، DNA و واکسن خوندی، انتهای هر جمله از من یاد کن.

و در نهایت، گاهی وقت‌ها، اگر خواستی... بی دلیل من به یاد من بیفت.