اگر من بخشی از افسانه تو باشم، تو روزی به من باز خواهی گشت...
به یاد من بیفت!
با صدای چاوشی¹
با صدای دانههای برف روی شیشهها
یا سکوت بعد از آن
با صدای خندهها
خندههای از ته دلی که علتی نداشتند
یاد من بیفت
بستنی زیر برف
چای زیر تیغ آفتاب
یا که نه
هر کجا که چای ریختی به یاد من بیفت²
بوی خاک نم کشیده، بوی لاک
عود، کاغذ و کتاب
بوی هر کدام تا رسید یاد من بیفت
هر زمان که عکس میگرفت یک نفر
از کتاب، شعر و استکان چای
شهر، مردم و کلاغها و گربهها
درخت، کوه، ابر و گل
از زمین و آسمان
یا برای چیزهای ساده مثل بچهها
ذوق کرد
یاد من بیفت
اگر
یک نفر
بیخیال سردی هوا و خاک و گِل
نشست زیر برف
یا اگر دوید زیر ابرها و خیسِ خیس شد
به یاد من بیفت
هر کسی که گفت اهل «هگمتانه» است
شهر نازنین من
یا اگر کسی به شهر خود
از بقیه بیشتر
افتخار کرد
یاد من بیفت
هر زمان که صبح شد
و چشمهای تو
رنگ خواب را ندید
یاد من بیفت
اگر کسی
از نوشتههای تو غلط گرفت³
یا اگر میان حرفهای ساده همیشگی
ویرگول و نقطه میگذاشت
یاد من بیفت
کتاب و شعر و قصههای بیشتر بخوان
و هر زمان
چشم تو به نام من رسید⁴
یاد من بیفت
اگر که هیچ کس
بعد من به یاد من نبود
«تو» یاد من بیفت
بیشتر سراغ خاطراتمان برو
من تلاش کردهام
تا جهان کوچک تو را عوض کنم
گرچه هیچ چیز در جهان
با وجود یا نبود یک نفر عوض نمیشود ولی
آدمی
در جهانِ هر که دوستدار او شود موثر است
پس تو دوستم بدار و در نبودنم
با دلیلهای سادهای به یاد من بیفت...


۱. راستش علاقهمندیم به جناب چاوشی محدود به چند قطعه نمیشه؛ بنابراین همه همهاش.
۲. چایِ جان علت و زمان نداره و در همه حال محترم و عزیزه.
۳. املا مهمه. خیلی هم مهمه. دقت بفرمایید.
۴. ریا نباشه پنج هزار و چند باری در «گنجور» تکرار شدیم. :)
پ.ن۱: عجب چالش من محوری شد. سعی کردم دیگه ادامه ندم. تا همینجا هم امیدوارم خوب شده باشه و خسته نشید.
پ.ن۲: در کامنتهای پستهاتون در این چالش نوشتم که به یاد شما هم هستیم. البته که زمان حال منظورم بود. عمر همگی طولانی باد. کاش ویرگول درست بود؛ کامنت خوندن و نوشتن از بخشهای لذتبخش ویرگوله. فقط با ورود از بخش انتشارات به پست میشه کامنت گذاشت و این سخته.
پ.ن۳: سپاس از آقای جوجه تیغی برای به راه انداختن این چالش.
زیباتر،زیبا ترین!
یک اعتراض و یک پیشنهاد
تبریک نامه ای برای سال 1402