جهان بی عشق چه ترسناک است چون شبی که گم کرده ستاره و ماهش را" یه دهه شصتی که برای دلش مینویسه
دلنوشته

چه زیباست با اشک تو را خواستن و چه دردناک است اشکی نداشتن
خدایا آنکه تو را دارد همه چیز دارد و آنکه تو را ندارد هیچ ندارد
میترسم از آن روزی که دلم آنقدر سنگ شود که کَرَم تو هم در آن اثر نکند
میترسم از آن روزی که اشکی نداشته باشم با آن از ته قلبم تو را بخوانم و از تو کمک بگیرم
میترسم از آن روزی که گناهانم آنقدر زیاد شود که قلبم را تیره کند که سیاهی قلبم نگذارد من آن گونه که باید، تو را بخوانم
خدایا کمک کن که از تو فاصله نگیرم . من اگر از تو فاصله بگیرم به پرتگاه گناه سقوط میکنم
مطلبی دیگر از این انتشارات
20+1متن|نظر_برداشت!
مطلبی دیگر از این انتشارات
هایکو کتاب! +چالش
مطلبی دیگر از این انتشارات
عکسها قصه دارند...