شاید توی دنیا آدم هایی باشند که تمایل به چند همسری داشته باشند. شاید اصلا این یک حق باشه. چه میدونم. بنظرم اگر قراره این حق وجود داشته باشه بهتره برای زن و مرد به یک اندازه حق قائل شد.
اما من از اون دسته نیستم. دلم میخواد فقط یک نفر توی زندگیم باشه و تمام فکر و توجه منو به خودش جلب کنه. دلم میخواد تمام سرمایه احساسیم خرج یک نفر بشه. چند تایی بودنِ رابطه بهم استرس و پریشونی میده. مخفی کاری افسرده م میکنه. دوست دارم تمامِ خودم باشم برای کسی.
اما اون کس همسرم نیست. از اول هم نبود. از روز اول آشنایی که بخاطر چک کردن ساعت گوشی، به من تهمت خیانت زد. از همین جا باید می فهمیدم که قراره زندگی مشترکم با این دختر چه شکلی باشه. سراسر اتهام، اتهام هایی که کم کم واقعی شدند چون رنجش بود و لذتش نبود. پس چرا لذتش نباشه حالا که رنجش هست؟
البته سوال پرسیدن نشونه ی نگرانی و دلبستگیه. ولی اینکه بخاطر یک چک کردن ساعت، روزها توضیح بخوای و قانع نشی... و قانع نشی... و قانع نشی... قطعا باید زنگ هشدار رو توی ذهنم روشن میکرد. متاسفانه توی اون دوره در شرایطی بودم که تمام آلارم های ذهنم خاموش شده بودند. شاید هم بهشون توجه نمی کردم. شاید توی یکی از دوره های افسردگی بودم که هیچی تو زندگی برام مهم نبود حتی قربانی کردن خودم. آه از این افسردگی لعنتی. آه از این بی توجهی.