ویرگول
ورودثبت نام
تی تی
تی تیخلوت انس
تی تی
تی تی
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

موضوع:شاید های نشنیدنی

همه چیز از یک «شاید» شروع می‌شود؛ شاید‌هایی که هرگز به زبان نیامدند، اما در تاریک‌ترین گوشه‌های قلب، همچون غباری سنگین نشسته و ماندگار شده‌اند.


شاید اکنون در کنارش نباشم و روزهایش، همچون آب‌های آشفته، در هم شکسته و بی‌قرار باشد... اما من نیز در این تنهایی، به زانوهایم پناه برده‌ام و به سکوتِ خود بسنده کرده‌ام.

شاید سرش از سنگینیِ بارِ این جهانِ بی‌رحم خم شده باشد، اما من هم در جستجوی معنا، با نگاهی به درون، در میانه‌ی ویرانه‌های قلبم خیره مانده‌ام.


شاید او از وجود من، کاملاً بی‌خبر باشد؛ گویی من هرگز در جهانِ او حضور نداشته‌ام و نامم، از حافظه‌ی روزگار و تاریخِ زندگی‌اش، به کلی پاک شده است. اما در جهانِ من، او حضور دارد؛ او در میانه‌ی افکارم، همچون مزاحمی پیگیر و ناخوانده، هر روز می‌آید و می‌رود. او در ناگهانی‌ترین لحظاتِ سکوتم هجوم می‌آورد و باز هم می‌رود، بی‌آنکه فرصتی برای فرار یا فراموشی به من بدهد.

من از دور، سایه‌ی او خواهم بود. نه سایه‌ای که ترسناک باشد، بلکه سایه‌ای که مراقبِ گام‌هایش است. من در پشتِ سرش، در پیِ قدم‌هایش و در تمامِ مسیرهای تنهایی‌اش، همراهش خواهم بود؛ بی‌آنکه خود بداند، و بی‌آنکه نیازی به دانستن داشته باشد.

شاید من تمامِ هستی و دلم را به خدای رحمت سپرده باشم، اما گویی او، یادِ ما را از حافظه‌ی زمان پاک کرده است. شاید این دوری، تمامِ آنچه از من باقی مانده باشد؛ یک «شاید» که هرگز به «واقعیت» بدل نخواهد شد.

عشقشروعقلبمو فرفریجام جهانی
۱۳
۰
تی تی
تی تی
خلوت انس
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید