ویرگول
ورودثبت نام
تی تی
تی تیخلوت انس
تی تی
تی تی
خواندن ۲ دقیقه·۱ ماه پیش

موضوع: ترس (یا شایدم صبر ایوب!)

اگه مایل بودید با صدای پونه(هوش مصنوعی)گوش کنید.

دستم می‌لرزید؛ نه از سرِ عشق، بیشتر شبیه کسی بودم که بمب خنثی می‌کند! دسته گلِ ستاره‌های کاغذی‌ام که برایش صبح زود بیدار شده بودم، توی دستم تبدیل شده بود به لرزونک. پایین پله‌ها ایستاده بودم و زانوهایم رسماً اعتصاب کرده بودند. چشم دوخته بودم به در؛ دریغ از یک آدمیزاد. صدای تمرین از باشگاه می‌آمد و من همچنان داشتم با گوشی‌ام بازی می‌کردم؛ خاموش، روشن، خاموش، روشن.

بالاخره سر و کله‌اش پیدا شد. قامتش آن‌قدر بلند بود که انگار داشتم به یک برج مراقبت نگاه می‌کردم! از استرس، بدون هیچ فکر اضافه‌ای پریدم بغلش و همان‌جا دسته گل ستاره‌های کاغذی را به دستش دادم. بعد من رفتم باشگاه و او منتظر ماند. وقتی برگشتم، گوشه‌ای نشسته بود و با گوشی‌اش ور می‌رفت. تا متوجه من شد، کیفش را برداشت و جا باز کرد تا کنارش بنشینم. گوشی‌اش را خاموش کرد. مثلِ کنه‌ها چسبیدم به دستش، دستم را دور دستش حلقه کردم و از سرِ لوس‌بازی، سرم را پایین گرفتم تا کمتر نگاهش کنم. یک شکلات داد دستم و من تازه یادم افتاد گردنبندی که برایش خریده بودم را بدهم؛ داخل جعبه کوچکش، همان تکه از آهنگ «گرگ و میش» (Twilight) را نوشته بودم که می‌گفت: «من هزار سال هم منتظرت می‌مانم.» او هم گردنبندی با طرحِ تیغِ ماهی که آن روزها تازه مد شده بود را به من داد.

بعد، یکهو پاشد که برود گل بگیرد؛ انگار یادش رفته بود که گفته بودم نمی‌توانم به خانه ببرم. هوا سرد بود و من آن‌قدر ریزه‌میزه بودم که نمی‌توانستم آن کسی را که از نظرِ سنی هم از خودم کوچک‌تر بود، گرم کنم! بالاخره پاشدیم و تا چند چهارراهیِ خانه همراهی‌ام کرد. خداحافظی کردیم و راهی شدم. خانه خالی بود؛ مامان و بابا و برادرم رفته بودند محفل شعر استاد حیدری. وقتی رسیدم، دوباره به او زنگ زدم. آن تماس، آخرین خاطرات خوبِ ما در آن دنیای رویایی بود. همان‌جا بود که فهمیدم او توانی ندارد که پشتم باشد؛ و این‌گونه بود که با رفتنش، بند نافم از آن رویای شیرین کنده شد.

بعدش ما ماندیم و دنیای رویا، و جهانی که داشت با واقعیتش توی ذوقمان می‌زد. راستش را بخواهی، رفتنِ تو بهترین لطفِ ممکن بود. بالاخره وقتش بود بفهمم دنیای واقعی یعنی چه، دردِ بی‌پناهی چیست و چطور بدونِ آن قدِ بلندِ مزاحم، سبک زندگی خودم را داشته باشم. خوش گذشت، ولی خب، خداحافظ!

سبک زندگیعشقترسستارهصبر
۱۵
۰
تی تی
تی تی
خلوت انس
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید