جمعه ها برای من هنوز یعنی تو
یعنی دلتنگی ممنوع
یعنی هی بگویم روسری ات افتاد!
جمعه هنوز پر از قشنگی ست
پر است از چشم غره هاي خنده دار من بابت لباس هایت!
جمعه یعنی دسته گل هاي قشنگ، یعنی فلاسک چای! یعنی صبحانه روی تپه…
جمعه یعنی چای تلخ رابا بوسه شیرین کردن!
جمعه اصلا یعنی تو، یعنی همه ی دنیا تعطیل برای با تو بودن.
جمعه یعنی آهنگ شاد.
یعنی رانندگی با رقص.
یعنی سیگار ممنوع!
جمعه یعنی موهایت را بده دست باد تا من حسودی کنم!
جمعه ها را دوست دارم هنوز.
پر است از تو. از شادی.
از شیطنت..
جمعه ها را دوست دارم!
پر است از خاطره…
دلتنگی چهره هاي متعددی دارد.
دلتنگی گاهی شبیه قاتلی بالفطره و چیره دست، بی سر و صدا جانت را میگیرد.
گاهی در اتفاقی خوشایند خودش را پنهان میکند.
گاهی خودش را شبیه کودکی میکند که دست از بهانه جویی بر نمی دارد.
دلتنگی را نمیشود نداشت. نمیتوان نادیده اش گرفت.
دلتنگی میتواند روز به روز، هفته به هفته و سال به سال همراهت باشد،
کنارت باشد و دست از لحظه هایت بر ندارد.
دلتنگی میتواند سالگرد تولد کسی باشد،
که تمامِ خاطره هایت را در آغوش گرفته و هرسال بزرگترت میکند.
دلتنگی میتواند همان یک دوستت دارمِ ساده باشد، که هیچگاه گفته نشد.
