یک روز که میآید
و قاصد ها نویدش را خواهند داد
تو را من در میان ازدحام آدمیزاد
کشف خواهم کرد

به سان دیده ای که در سیاهی در پی الماس میگردد
تو را من سخت جویایم
و شاید تو خودت یک روز میآیی
بی آنکه کبوتر ها
بی آنکه پرستو ها
بیارند برایم خبری از رسیدنت
ولی خب
من اکنون عشق میورزم به تصویرت
نه آن تصویر خالی از کم و کاستی
تو را در شکل یک حجم پر از ابهام میبینم
که گاهاً میکند آزرده ام من را
ولی این فکر را من بهتر از رویای وهم آلود میبینم
تو را من سخت جویایم