ویرگول
ورودثبت نام
آقای شاید ...!
آقای شاید ...!بخوانید و بر حال شاعر بگریید . . . Telegram Channel : @AghayeShayad
آقای شاید ...!
آقای شاید ...!
خواندن ۱ دقیقه·۲۱ روز پیش

آتش‌بسِ یک‌طرفه!

بیا جلو.

نترس، نزدیک‌تر بیا.

می‌خواهم گرد و خاکِ رویِ صورتت را پاک کنم.

چقدر پیر شدی پسر!

چقدر زیرِ چشمت گود افتاده.

شلاق را زمین بگذار.

امشب نمی‌خواهم محاکمه‌ات کنم.

امشب می‌خواهم بغلت کنم.

با خودت مهربان باش !

تو نمی‌دانی، ولی کاری که تو داری می‌کنی، در حدِ «معجزه» است.

تو داری وسطِ میدانِ مین می‌رقصی و لبخند می‌زنی.

مدیریتِ همزمانِ این‌همه فاجعه، کارِ هرکسی نیست.

فکر کن!

از یک طرف، جنگِ داخلیِ دلت؛ خاطراتی که مثلِ ترکش تویِ مغزت جا مانده.

از طرفِ دیگر، جنگِ خارجی؛ زیستن در این جغرافیایِ بی‌رحم.

تو صبح‌ها با استرسِ دلار و اخبار بیدار می‌شوی،

ظهرها با فیلترشکن‌ها می‌جنگی تا فقط وصل شوی،

عصرها نگرانِ اجاره‌خانه و آینده‌یِ مبهمی،

و شب‌ها...

تازه شب‌ها باید با هیولایِ «دلتنگی» دست‌به‌یقه شوی.

این اسمش زندگی نیست؛ این «عملیاتِ غیرممکن» است.

و تو... تویِ سرسخت، هنوز زنده‌ای.

هنوز صبح‌ها مسواک می‌زنی، هنوز لباس‌هایت را اتو می‌کنی، هنوز به گلدان‌ها آب می‌دهی.

این کارهایِ ساده در این شرایط، خودِ «قهرمانی» است.

به خودت حق بده اگر گاهی کم می‌آوری.

به خودت حق بده اگر گاهی عصبی می‌شوی.

موتورِ پورشه هم اگر بنزینِ بی‌کیفیت تویش بریزی و در جاده‌خاکی برانی، یاتاقان می‌زند؛

تو که انسانی! با یک قلبِ گوشتیِ صد گرمی.

امشب برایِ خودت چای بریز.

نه آن چایِ تلخِ همیشگی؛ یک چایِ خوش‌رنگ با عطرِ هل.

روبرویِ آینه بایست و بگو:

«دمت گرم که نُبُرِیدی. دمت گرم که وسطِ این‌همه ناامیدی، هنوز پناهِ بقیه‌ای.»

با خودت صلح کن پسر.

در این دیوانه بازار که همه می‌خواهند تکه‌ای از روحت را بکنند و ببرند،

تنها کسی که تهِ بازی برایت می‌ماند، همین تصویرِ خسته‌یِ تویِ آینه است.

هواشو داشته باش...

آینهخستگی
۰
۰
آقای شاید ...!
آقای شاید ...!
بخوانید و بر حال شاعر بگریید . . . Telegram Channel : @AghayeShayad
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید