ویرگول
ورودثبت نام
آقای شاید ...!
آقای شاید ...!بخوانید و بر حال شاعر بگریید . . . Telegram Channel : @AghayeShayad
آقای شاید ...!
آقای شاید ...!
خواندن ۱ دقیقه·۲۲ روز پیش

بغل داریم تا بغل!

بغل داریم تا بغل...

چیزی که من می‌گویم، آن «دست دادنِ با بدن» نیست.

آن بغل‌هایِ شُل و ولِ اجتماعی و بافاصله را بریز دور.

من دارم از «حل شدن» حرف می‌زنم.

از یک «تصادفِ عمدی» بینِ دو تن.

من «بغلِ محکم» می‌خواهم.

آنقدر محکم که صدایِ تق‌تقِ استخوان‌هایِ خسته‌مان بلند شود.

آنقدر چسبیده که حتی مولکول‌هایِ هوا هم نتوانند از بینمان رد شوند تا اکسیژن برسانند.

می‌خواهم در آن چند ثانیه، «خفگی» را تجربه کنم؛

خفگی از شدتِ حضورِ تو.

بغلِ محکم، فقط ابرازِ علاقه نیست؛ «بازسازیِ صحنه‌یِ جرم» است.

ما دو تکه‌یِ شکسته‌یِ یک مجسمه هستیم.

برایِ اینکه دوباره جوش بخوریم، نیاز به «فشار» داریم.

باید آنقدر مرا بفشاری که تکه‌هایِ شکسته‌یِ روحم، لایِ درزهایِ تنِ تو جا بیفتد.

باید دنده‌هایت بروند تویِ سینه‌ام تا حصارِ قلبم را بشکنند و قلبم را لمس کنند.

بیرون از این حلقه‌یِ دست‌ها، جنگِ جهانی است.

گرانی است، قضاوت است، تنهایی است، ترس است.

اما وسطِ این دایره؟

اینجا «منطقه‌یِ امن» است.

اینجا زمان متوقف می‌شود.

وقتی سرم را فرو می‌کنم تویِ گودیِ گردنت و بویِ تنت را نفس می‌کشم،

انگار دکمه‌یِ Mute دنیا زده شده.

فقط صدایِ پمپاژِ خونِ توست و صدایِ نفس‌هایِ من.

لطفاً...

مرا «محترمانه» بغل نکن.

مرا با ملاحظه لمس نکن.

مرا «وحشیانه» بچسب.

شبیه به مادری که بچه‌اش را از زیرِ آوار سالم بیرون کشیده.

شبیه به سربازی که بعد از دو سال، زنش را در ایستگاهِ قطار دیده.

جوری بغلم کن که انگار فردا صبح قرار است اعدام شوم.

من برایِ سرپا ماندن، به ستونی از جنسِ تنِ تو نیاز دارم که زیرِ فشارِ این‌همه دلتنگی، له نشوم.

جنگ جهانیبغلآغوشتو
۰
۰
آقای شاید ...!
آقای شاید ...!
بخوانید و بر حال شاعر بگریید . . . Telegram Channel : @AghayeShayad
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید