ویرگول
ورودثبت نام
آقای شاید ...!
آقای شاید ...!بخوانید و بر حال شاعر بگریید . . . Telegram Channel : @AghayeShayad
آقای شاید ...!
آقای شاید ...!
خواندن ۱ دقیقه·۵ ماه پیش

می‌خواستم چون سرپناهی در شبت باشم

می‌خواستم چون سرپناهی در شبت باشم

تسکینِ آن آشفتگی در خلوتت باشم

در قابِ هر آیینه، وقتی غرقِ تردیدی

یک شانه‌ی امنی برایِ حسرتت باشم

وقتی که فنجانِ تو از دلشوره یخ می‌زد

تبخیرِ آن اندوهِ روی صورتت باشم

می‌خواستم وقتی که میبوسی مرا با شوق

گرمای لذت‌بخشِ روی گردنت باشم

در لحظه‌ی آغوش، وقتی از عطش خیسیم

یک روحِ واحد در کمالِ خلقتت باشم

می‌خواستم در اوجِ بی‌تابی و دلتنگی

مَرهم‌ترین بوسه برای غربتت باشم

از «خویش» خالی باشم و از «تو» لبالب، تا

یک ردپای گمشده، دور و برت باشم


پناهشعرشب
۳
۰
آقای شاید ...!
آقای شاید ...!
بخوانید و بر حال شاعر بگریید . . . Telegram Channel : @AghayeShayad
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید