ویرگول
ورودثبت نام
خانم آلبالو
خانم آلبالوخانم آلبالو هستم، عاشق داستان و قصه‌گویی... کانال تلگرام : @AlbaloKhanom
خانم آلبالو
خانم آلبالو
خواندن ۱ دقیقه·۲۳ روز پیش

خواب معجزه‌ایست از جنس بودن، اما نبودن!

کنار برکه بین شاخه‌های درخت افرا عنکبوتی تار وسیعی تنیده بود و تمام خواب‌ها را به دام می‌انداخت و یکی یکی آنها را در دهان بچه‌ی لاجونش می‌گذاشت و می‌گفت: قورتش بده فهمیدی؟ اگر می‌خوای با نکیر و منکر روبه رو نشی باید یاد بگیری خواب‌ها را چه کوچیک چه بزرگ، چه شاد چه ترسناک، چه سبک چه سنگین، همه و همه رو بخوری وگرنه خودت خورده میشی و زیر لب با خود می‌گفت: این بچه هیچی حالیش نیست که نیست.

بچه عنکبوت به ناچار خواب‌ها را کوچک می‌کرد و با بغض نشسته در گلویش آنها را می‌خورد. بیچاره از ترس مواجه شدن با نکیر و منکر آنقدر خورد و خورد که ترکید. مادرش آن لحظه داخل پستویی در دل درخت بود که سالها پیش سنجابی آنجا زندگی می‌کرد و به دنبال میل بافتنی بزرگی می‌گشت که از مادربزرگش به ارث برده بود. در کودکی فکر می‌کرد که آن میل بافتنی از آن چیزهای جادویی‌ست و با یک اجی مجی تارها را به شکل شبدر چهار پر می‌تند که از خوش‌اقبالی زیاد فقط خواب‌های شیرین را به دام می‌اندازد. با به دام انداختن آن همه خواب شیرین و رویایی می‌توانست کاسبی خوبی راه بیاندازد . آن خواب‌ها را به آن سوی جنگل بفرستد تا با پول هنگفتی که به جیب می‌زد، آینده‌ی بچه اش را هم تضمین کند. وقتی برگشت دید دردانه‌اش چنان روی تارها پخش‌شده که گویی سطلی پر از رنگ آبی را به دیوار پاشیده باشند. زانوهایش شل شد و انگشتان دستانش باز، چشمانش از حدقه بیرون زده بود و احساس خفگی می‌کرد. سر بچه‌اش لا به ‌لای خواب‌های سنگین مدفون شده‌بود. به سختی آن را بیرون کشید و با صدای بی روح و سردش گفت: آه عزیزکم مرا ببخش، خواب معجزه‌ایست از جنس بودن اما نبودن، تو تاب بودن را نداشتی!

+خانم آلبالو

خوابمعجزهبودننبودنعنکبوت
۶
۰
خانم آلبالو
خانم آلبالو
خانم آلبالو هستم، عاشق داستان و قصه‌گویی... کانال تلگرام : @AlbaloKhanom
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید